تبليغاتX
یاشاسین تراختور



دوزلو اوغلان دوزلو اوغلان آذربايجاني موزيک تورکي شعر موسيقي
دوزلو اوغلان



عمارت های شهر تبریز (عمارت شهرداری-ائل گلی-خاعت پوشان-ربع رشیدی-خانه مشروطیت و ...


عمارت شهرداری تبریز...

 

image033.jpg


عمارت شهرداری تبریز در سال 1314 شمسی در محل گورستان متروک و مخروبه کوی نوبر با نظارت مهندسان آلمانی در زمان ریاست شهرداری حاج ارفع الملک جلیلی   بنا گردید. این ساختمان دارای یک برج ساعت چهار صفحه ای است که با طنین موزون  زنگ هایش هر 15 دقیقه یک بار، گذشت زمان را به گوش مردم تبریز می رساند . نمای خارجی تالار شهرداری تبریز از سنگ تراشیده بوده ونقشه ساختمان آن با نمونه ساختمان های کشور آلمان قبل از جنگ جهانی دوم مطابقت دارد.
این بنا در وسط شهر تبریز و در میدانی موسوم به میدان ساعت واقع شده و در حال حاضر تمام امور عمرانی شهر و امور اداری شهرداری تبریز در این تالار و عمارت متمرکز است.

 

عمارت ائل گلی...

 

shahgoly-0608-1-az.jpg


شاه گلی ( استخر شاه ) سابق و ایل گلی ( استخر مردم ) فعلی از گردشگاه های زیبا و دلکش تبریز و ایران است که در جنوب شرقی تبریز، بر دامنه تپه ای واقع شده است .
ایل گلی، استخری بزرگ است که مساحت آن 54675 متر مربع می باشد. در جنوب آن    تپه ای است که آن را از بالا تا پایین همسطح استخر پله بندی  کرده و نهر آبی از آن به طرف پایین روان است. از سمت جنوبی و از وسط استخر خیابانی کشیده شده که استخر را به صورت شبه جزیره ای درآورده است و در مرکز استخر، عمارت باشکوه دو طبقه ای ساخته شده است. در پیرامون استخر از روزگاران قدیم، درختان کهنسالی سر به هم آورده که انعکاس عکس آنها در آب، به زیبایی آن محوطه می افزاید. تمام تپه های جنوبی استخر به شکل بسیار زیبایی چمنکاری و گلکاری شده در روزهای گرم تابستان استراحتگاه مردم تبریز و مسافران سایر شهرها می باشد. نادر میرزای قاجار می نویسد:
« این آبگیر در اوایل حکومت قاجار، ملک یک سلسله از مساوات تبریز و انباشته از خاک و ریگ بود. قهرمان میرزا پسر هشتم عباس میرزا نایب السلطنه که در آن هنگام حکمران آذربایجان بود. آن ملک را در مقابل سالی سی و پنج خروار غله بخرید. سپس در آبادی و عمران آن همت گماشت».
و از اعتمادالسلطنه نقل است که :
« عمارت دریاچه عبارت از کلاه فرنگی دو طبقه بسیار آبادی است و بزرگی این دریاچه به درجه ای است که به قدر دو آسیا سنگ آب در آن وارد می شود ولی مدت شش ماه از آب پر می گردد.»
در مورد تاریخ بنای این عمارت اطلاعات مستندی در دست نیست. عمارت فوق در سال 1346 به علت کثرت رطوبت و فرسودگی تخریب شده و به جای آن در سال 1349 بنای عمارت زیبای دو طبقه ای با همان طرح قبلی ساخته شد. در روزهای پیروزی انقلاب این بنا به علت آن که در زمان رژیم شاه مورد استفاده  غیر شرعی و غیر اخلاقی داشته ، تعطیل شد ولی در سال های اخیر مجدداً بازگشایی و مورد بهره برداری قرار گرفته است. 

 

 

خلعت پوشان...

 

9567818.jpg

 


در ده کیلومتری جاده تبریز ـ تهران در کنار جاده، برج آجری منشوری شکل قرار دارد که به برج خلعت پوشان مشهور است. این بنا در اواخر دوره صفویه احداث شده است.
در زمان قاجار خلعت اهدایی شاهان برای حاکمان آذربایجان در این برج بر دوش آنها انداخته می شد. برج سه طبقه است. طبقه اول و دوم سرپوشیده و طبقه سوم بدون سقف است. آخرین مراسم خلعت پوشان در سال 1330 هجری قمری در زمان حکمرانی صمد خان مراغه ای انجام گرفته است. در سال های اخیر دانشگاه تبریز این بنا را مرمت کرده است.

 

عمارت ربع رشیدی...


خرابه های ربع رشیدی باقیمانده عمارات عظیمی است که در زمان ایلخانیان و به همت رشید الدین فضل الله وزیر سلطان محمود در محله ولیانکوی باغمیشه تبریز ساخته شده بود. این بناها به اصطلاح امروزی، یک شهر علمی و دانشگاهی بوده است. در حال حاضر به غیر از چهار پایه عمارت و پشته های خاک و سنگ چیزی از این عمارت باقی نمانده است و گسترش روزافزون خانه سازی در پیرامون آن بر روند تخریب این نشانه ها نیز می افزاید و اگر به همین منوال ادامه یابد. دیری نخواهد کشید که تمامی خرابه های باقیمانده از ربع رشیدی کلاً از بین برود.
محلات قدیم تبریز عبارتند از: خیابان مارالان ، باغمیشه ، پل سنگی ، ششگلان ، سرخاب ، سید حمزه، شتربان، نوبر، مهادمهین، چرنداب، لیلاباد، اهراب، امیر خیز، ویجویه، چهارمنار، سنجران ، گجیل، قره اغاج، چست دوزان، درب سرد، کوچه باغ و ....
امروز، شهر تبریز از جمله شهرهای پر تراکم با کوی ها و شهرک  های تازه احداث و خیابان های متعدد است و هر روز به وسعت آن افزوده می گردد.

 

خانه های قدیمی شهر...


بافت معماری شهری چون تبریز در واپسین زلزله ویرانگر آخرین شب سال 1193 درهم می ریزد و شهر به تلی از ویرانه ها مبدل می شود اما بناهای محتشمی چون ارک علیشاه، مسجود کبود،  مسجد استاد شاگرد، بازار تبریز و ده ها بنای دیگر باز می مانند تا استواری تبریز را به اثبات رسانند. این ویرانی مصادف است با آغاز حکومت قاجار و آغاز معماری قاجار براساس تحقیق مهندسین مشاور عرصه به میراث فرهنگی آذربایجان شرقی. در آن زمان تبریز ولیعهد نشین به دروازه اصلی ارتباطات و فصل مشترک داخل و خارج کشور بدل می شود. در زمینه آجر کاری بناهای آن دوره به جرأت می توان تبریز را دروازه ورود و سپس بسط نوعی از آجر کاری در بناها دانست که نمونه های آن را در تهران و دیگر شهرها نیزمی توان جستجو می کرد.
خانه های قدیمی تبریز که در ترکیب باهم، بافت دلپذیری را پدید آورده و مجموعه های با ارزشی را در اختیار می گذارد. براساس مصوبه 28/9/69 شورای عالی شهرسازی و معماری ایران که شش شهر را مرکز اصلی فرهنگی – تاریخی کشور اعلام می کند اهمیت ویژه خود را به اثبات رسانده و از سوی مسئولین میراث فرهنگی استان مورد اقدام واقع می شوند به طوری که ظرف این مدت، اقدامات زیادی در جهت شناخت و معرفی این آثار صورت گرفته است. خانه مشروطیت احیاء شده و میراث فرهنگی استان در آن مستقر است. خانه شربت اوغلی به فرهنگسرای تبریز بدل گشته، خانه قدکی برای دانشکده معماری دانشگاه سهند اختصاص یافته و در جوار خود دو خانه قدیمی دیگر را به یک مجموعه دلپذیر علمی بدل کرده است.
معماری خانه های قدیمی تبریز، معماری ایرانی بومی شده است. انطباق خارق العاده اقلیمی آن را کاملاً تبریزی می سازد. این معماری متفاوت با معماری کویری و دیگر نقاط است. سر در خانه های قدیمی تبریز مبین این ادعاست. به تعبیری خانه قدیمی از سر در آغاز می شود که تنوع آن در تبریز اعجاب آور است. این خانه ها  اگرچه رو به درون دارند و دیوارهای بلند آنها را از بیرون جدا می سازد. دیوار بیرونی قاب بندی شده است و سر در نیز به بهترین شکل ممکن تزیین شده است تا عابر و گذرنده محترم داشته شود. اینک از آن خانه های پر احتشام 600 باب شناسایی شده و تخمین زده می شود که با کنکاش های رفته به 800 باب بالغ شود که بهترین آنها: خانه میرزا مهدی خان فراشباشی در محله« سرخاب قاپوسی» خانه شربت زادگان در سرخاب قاپوسی. خانه حیدرزاده در کوچه پشت ساعت شهرداری. خانه حاج محمد آقا حبشی در کوچه صدر، خانه دکتر گنجه زاده، در مقصودیه ، خانه میرزا محمد حسین مجتهد در پشت استانداری، خانه میرزا حسین واعظ در شریعتی جنوبی، خانه مستشارالدوله، کوچه امام جمعه، خانه دکتر فرزام در مقصودیه، خانه امیر نظام گروسی در ششگلان، خانه تاجر باشی در کوچه صدر، خانه سلطان القرانی در شتربان و ... دیگر خانه های قدیمی تبریز.

 

 

 

خانه مشروطیت ...

 

8_8805290295_L600.jpg



خانه کوزه کنانی ها که بعدها برای زنده نگهداری خاطرات نهفته در آن « خانه مشروطیت» نامیده شد. در سال 1247 شمسی توسط حاج مهدی کوزه کنانی ( ابوالمله ) بنا نهاده شد. به سبب موقعیت ویژه این خانه در جوار بازار قدیمی تبریز و مرکز بافت قدیم شهر و شور و علاقه بانی آن به نهضت مشروطه، این خانه به محل تجمع دوستداران مشروطه تبدیل گشته و تصمیمات بسیار مهمی در آن اتخاذ شده است. غیر از بار عظیم  تاریخی، خانه مشروطیت از ویژگی های معماری ایرانی نیز بهره ها دارد و به همین لحاظ در سال 1354 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده. این خانه در محله قدیمی راسته کوچه تبریز واقع شده و هم اینک به عنوان مرکز اداری میراث فرهنگی استان از آن استفاده می شود و تعمیرات آن به طور مستمر ادامه دارد.

 

 

موزه آذربایجان...

 

9_8701030082_L600.jpg

 

از دیگر نقاط دیدنی شهر تبریز موزه آذربایجان را باید نام برد. این موزه در مساحتی قریب به 3000 متر مربع در سال 1341 مورد بهره برداری قرار گرفته است و مشتمل بر3 سالن نمایش 2300 قطعه شیء ثبت شده می باشد. آثار به نمایش گذاشته شده شامل اشیاء باستانی از دوران های مختلف تاریخی ، آثار مردم شناسی و آثار مشروطیت می باشد. این موزه در جنب مسجد کبود واقع شده است.

 

 

ربع رشیدی...

 

rab.jpg


ربع رشیدی که امروزه فقط آثار مختصری از آن باقی مانده از بناهایی است که توسط خواجه رشیدالدین فضل الله، وزیر سلطان محمود غازان ایجاد شده است. بنا در زمان آبادانی شامل 24 کاروانسرای وسیع و 1500 دکان و 30000 خانه و تعدادی حمام و باغ و کارخانه های پارچه بافی و کاغذ سازی و دارالضرب و تولید رنگ و نظایر آن بوده است.
حدود200 قاری قران از کوفه و بصره و شام دایما" و به نوبت در این تاسیسات قرآن را تلاوت می کرده اند و 400 فقیه و 100 فقیه و 1000 طلبه در مدارس آن سکونت داشته و به کسب علم مشغول بوده اند .تعداد 50 پزشک حاذق از کشورهای مختلف در دارلشفای آن به معالجه بیماران اشتغال داشته اند. به این ترتیب معلوم می شود كه ربع رشیدی در زمان خود یك شهر علمی با كتابخانه ای حاوی هزاران جلد از كتب معروف زمان و آزمایشگاه های متعدد کشاورزی بوده که در این آزمایشگاهها انواع گیاهان دارویی کشت و تکثیر و آزمایش می شده است. پس از قتل خواجه رشیدالدین فضل الله که در سال 718 هجری ق اتفاق افتاد دشمنان او هر چه را که داشت غارت کردند و این شهر را با تمام تاسیساتش ویران کرده و همه چیز را به غارت بردند. چهار پایه برج ویک پشته خاک و سنگ به جای مانده کنونی از آثار ربع رشیدی نیستند، بلکه پایه های برجهای قلعه ای هستند که در سال 1020 هجری قمری به امر شاه عباس، با تخریب و حمل مصالح ساختمانی بناهای عظیمی چون شنب غازان ، بقایای ربع رشیدی، قلعه ها و سراهای رومیان و قبور شعرا و عرفا و امرای مدفون در مقبره الشعرای سرخاب و دمشقیه آنها را بنا کرده اند .

 

آرامگاه دو کمال...


در محله بیلانکوه تبریز در میان باغی مشجر و بنایی متین و زیبا دو تن از بزرگان ادب و هنر کشورمان آرمیده اند. کمال الدین مسعود خجندی از شعرای معروف قرن هشتم و نهم هجری و کمال الدین بهزاد معروف ترین نقاش مینیاتوریست قرن دهم هجری.
مقابر یاد شده در سال 1338 توسط فرهنگ دوستان کنجکاو شهر تبریز کشف و بعدها به همت انجمن آثار ملی مرمت و لوحه یادبود در آن نصب گردید. در سال های اخیر نیز اقدامات استحفاظی از طریق سازمان میراث فرهنگی استان در مقابر یاد شده انجام گرفته است.

 

 

 

 مقبره الشعرا تبریز....

 

maghbaraoshoara[1].jpg

 


در مأخذ ومنابع از مقبرة الشعرا یا آرامگاه شاعران در سرخاب تبریز تا قبل از قرن هشتم نامی برده نشده و قدیمی ترین تذکره فارسی، یعنی لباب الالباب محمد عوفی که ظاهراً در سنه 618 تألیف شده و شرح حال شاعران قرن هشتم مانند خاقانی و ظهیر را که در مقبرة العشرا دفن شده اند، نگاشته است. نامی از مقبرة الشعرا نبرده و از این روی قدیم ترین کتابی که نام مقبرة الشعرا سرخاب را به صراحت دارد نزهة القلوب حمدالله مستوفی است که در سال 740 هجری قمری تألیف شده ودیگر تاریخ گزیده اوست که در سال 730 هجری قمری تألیف شده است.
در حال حاضر مقبرة الشعرا در خیابان ثقة الاسلام جنب خیابان عارف و تقریباً حوالی تکیه حیدر واقع شده است. اگرچه زلزله ها وسیل های بنیان کن اثری از مزار بزرگان آرمیده در این مکان بر جای نگذارده است باری قداست مکان موجب بنیاد بنایی شد که امروزه به مثابه سمبلی نمایه ای است از تبریز کهن.
از واپسین مشاهیری که در این مقبره دفن شدند، ثقة الاسلام شهید شهدای والامقام مشروطه در صدر مشروطیت و استاد سید محمد حسین شهریار شاعر بلند آوازه معاصر را  می توان نام برد.
معروف ترین آرمیدگان مقبرة الشعرا به شرح زیر می باشند: اسدی طوسی ، قطران تبریزی ، مجیر الدین بیلقانی ، خاقانی شیروانی،  ظهیر الدین فارابی ، شاهپور نیشابوری ، شمس الدین سجاسی ، ذوالفقار شروانی ، همام تبریزی ، مغربی تبریزی، مانی شیرازی، لسانی شیرازی، شکیبی تبریزی،  سید محمد حسین شهریار.

.

+ يازان وحید شکرزاده | داغ کن - کلوب دات کام
زبان تركی و موقعیت گذشته و كنونی آن در ایران


زبان تركی و موقعیت گذشته و كنونی آن در ایران !/نویسنده : حسن راشدی در این جزوه به موضوع هایی چون بحران هویت در بین جوانان ترك زبان ایران , تحریف تاریخ تركان در زمان خاندان پهلوی , و موقعیت كنونی زبان وفرهنگ تركی در كشور به صورت خلاصه پرداخته شده است.

  بحران هویت درمیان جوانان آذربایجان !   

یكی از معضلات اجتمای جامعه روشنفكری و جوان آذربایجانی امروز بحران هویت است. به‌جز جوانان و پیشقراولان حركت ملی آذربایجان هنوز هم جوان عادی و دانشگاهی آذربایجان از ترك نامیدن خود ابا دارد ! چرا كه در طول دوران حكومت پهلوی كه آثار شوم آن هنوز هم بر جامعه سنگینی می كند ناجوانمردانه‌ترین ضربه‌ها بر شخصیت تركان ایران وارد آمد !
در طول حاكمیت 53 ساله رضاخان و فرزند وی، تركان ایران از توهین‌ها و بی احترامی‌های آشكار و مستقیم تا تحقیرهای مدون و كلاسیك در رادیو و تلویزیون و كتابهای درسی مدارس و دانشگاه‌ها در امان نبودند .  امروزه هم گویی كلمه ترك كابوس وحشتناكی است كه بر سینه جوان آذربایجانی و جوانان ترك دیگر مناطق كشور سنگینی می كند !
دردوران حاكمیت پهلوی، صحنه جامعه را آنچنان بر تركان و حتی كلمه تُرك تنگ كردند كه آن عده از جوانان آذربایجانی كه زندگی را نه در مبارزه برای رهایی از ظلم و ستم مضاعف پهلوی بر علیه تركان، كه در به دست آوردن نان و آبی بی دردسر می‌دیدند تنها راه رهایی از كابوس دردناك "تُرك"را در جایگزین شدن این كلمه با واژه‌ای دیگر جستجو می‌كردند!  
 در حقیقت تمام صحنه‌ها برای اجرای نمایش تغییر هویت برای افرادی كه تاب تحمل تحقیرها و توهین‌ها را نداشتند  و توان مقابله و مبارزه با آن را در خود نمی دیدند و مستحیل شدن در زبان و فرهنگ حاكم و غالب را آسان‌ترین راه فرار از اهانت‌ها و بی احترامی‌ها می‌دانستند ،حاضر و مهیا بود !
"آذری" آنهم از نوع غیر تركی واژه‌ای بود كه كشف آن ! بیشتر از سقوط امپراتوری هزار ساله تركان ایران، رضاخان و پان‌آریائیست‌‌ها را خوشحال كرد تا فراریان از هویت تركی را نشان ودرجه‌ای بس زیبا و افتخارآمیز از نوع "پارسی" ارزانی دارند !
آری چنین شد كه جوان تبریزی ، زنجانی ،ارومیه‌ای ، اردبیلی ،      آستارایی، همدانی ، ساوه‌ای و ... با دو نوع هویت تحقیر شده تركی ، و افتخار آفرین آذری از نوع پارسی ! روبرو شد كه این دومی را نمی‌دانست چگونه جایگزین اوّلی كند ؟!
به تركی سخن می‌گفت امّا خود را آذری می‌نامید ! تازه آذری  او با آذری كسروی فرق داشت ، او آذری را فقط برای رهایی از كلمه ترك بر خود گزیده بود ! وقتی از او می‌پرسیدی تو تركی یا آذری ؟ می‌گفت ،آذری . وقتی می‌پرسیدی آذری یعنی  چه و منظور از آذری چیست  ؟ چیزی برای گفتن نداشت ، حتی تئوری كسروی را هم نمی‌دانست ، فقط می‌خواست ترك نباشد ، تركی كه در طول دوران حكومت پهلوی به بدبخت‌ترین ، تحقیرشده‌ترین و كم ارزش‌ترین عنصر جامعه تبدیل شده بود !!
ولی همین آذری وقتی پای از ایران بیرون می‌نهاد و دل به فرنگستان می‌داد ایرانی بودن خود را انكار می كرد و خود را ترك اصیل ، آنهم نه از نوع ایرانی‌اش, ! می‌نامید .
ترك ستیزی و تحقیر تركان از زمانی كه امپراتوری هزار ساله تركان با سقوط دولت قاجار پایان یافت و حاكمیت نژادپرستانه رضاخان بر كشور كثیرالمله ایران تحمیل گردید آغاز شد .
از روشنفكران نژادپرست این دوران محمود افشار بود كه با نزدیكی به دربار رضاخان ثروت و مكنت هنگفتی بهم زد و از تئوریسین‌های شوونیستی دربار پهلوی بشمار می‌رفت . وی از جمله كسانی بود كه هیچگونه حق وحقوق فرهنگی به تركانی كه نصف جمعیت كشور را تشكیل می دادند قائل نبود و حتی با تدریس 5 دقیقه‌ای زبان تركی در مدارس و دانشگاهای آذربایجان هم مخالف بود !! (زبان فارسی در آذربایجان ،گردآوری ایرج افشار ،تهران-1368،ص 288)
محمود افشار با تشكیل "بنیادافشار" تنها قسمتی از ثروت بادآورده و هنگفت خود را كه شامل "32 رقبه" می‌شد و یكی از رقبات آن یعنی                " باغ‌فردوس‌شمیران " به مساحت كلّ 10239 (ده‌هزارودویست‌وسی‌ونه) متر مربع عرصه ، مشتمل بر : 1- دوازده دستگاه آپارتمان مسكونی و چهار باب مغازه  2- ساختمان تولیت خانه كه دفتر مجله آینده است  3- ساختمان متولی خانه  4- دو باب دكان در قسمت جلوی كتابخانه [علاوه بر 4 باب مغازه قبلی ] 5- دو ساختمان و دو باغ مجزّا  6- 18 شماره‌تلفن 7- 5ساعت و 53قیقه از آب قنات فردوس  (پنج وقفنامه،مجموعه انتشارات ادبی تاریخی موقوفات ...افشاریزدی- شماره 16- یادبود نخستین سال در گذشت واقف،28/آذر/1362،صص 12-13)  را طبق مفاد وقفنامه در جهت پیشبرد اهداف واقف كه همانا شوونیسم و پان‌فارسیسم است قرار داد !
محمود افشار وصیّت كرده بود علاوه بر موقوفاتی كه در حال حیات وی در نظر گرفته شده است و 32 رقبه می‌باشد، یك‌سوم از ثروت باقی مانده از وی نیز بعد از مرگش به 32 رقبه قبلی موقوفات افزوده شود !
" هم اكنون به موجب همین سطور وصیّت می‌كنم كه بعد از من یك‌سوم از "ماتَرَك" به عنوان "ثلث" شرعی بر این موقوفات افزوده شود . هر گاه در آخرین وصیتنامه شرایط و مصرف خاصی برای ثلث معیّن نكردم منظور این است كه عملاً و قانوناً یك‌سوم نامبرده نیز زیر نظر متولیانی كه معیّن كرده‌ام قرار گیرد ..." (پنج وقفنامه،ص23 )
"موقوفات افشار" با سرمایه نجومی هم‌ اكنون نیز در راه رسیدن به اهداف شوونیستی فعّال می‌باشد. كتابهای نژادپرستانه‌ای كه توسط این بنیاد منتشر و با قیمت ارزان در اختیار خوانندگان گذاشته می شود مؤید اهداف این بنیاد است !
محمود افشار در وصیتنامه خود نوشته است:
"بعد از تعمیم زبان فارسی و وحدت ملّی [!]كه باید هدف اصلی باشد منظورهای دیگری كه این موقوفات برای آنها بنیاد یافته و اساسنامه آن نوشته شده توجه خاص به نسل جدید از راه آموزش و پرورش كودكان به‌وسیله كودكستان شبانه‌روزی نمونه و تربیت اجتمای و سیاسی جوانان...خواهد بود...كه بر اینها اضافه شود         " مدرسه‌های مادرانه " در آذربایجان [!!]كه شرح آنرا بعد در مجله آینده خواهم آورد.". (پنج وقفنامه،صص 27-28)
آنچه از زبان محمود افشار به عنوان "مدرسه‌های مادرانه در آذربایجان" جاری می‌شود همان چیزی است كه از طرف همفكر وی جواد شیخ‌الاسلامی یكی دیگر از نژادپرستان  دوره‌ی پهلوی و یكی از اعضای شورای تولیت  "بنیاد افشار" جهت رسیدن به اهداف شوونیستی عرضه گردید.
وی غیر انسانی‌ترین تفكر عصر خود را كه در هیچ دوره‌ای از تاریخ بشریّت و در هیچ نقطعه‌ای از دیكتاتورترین و  بدوی ترین مناطق جهان دیده نشده است به معرض نمایش گذاشت !
جواد شیخ‌الاسلامی تئوری جدا كردن اجباری نوزادان شیرخوار آذربایجانی و نوزادان دیگر مناطق ترك ایران از مادرانشان و نگهداری آنها در شیرخوارگاهای مخصوص كه تا هفت‌سالگی تماس و ارتباطی با والدینشان نداشته و كلامی از زبان آنها نشنیده باشند را تقدیم دیكتاتور زمان و همفكران خود كرد !
تكرار و پیگیری این تفكر قرون وسطایی از طرف وی ، بعد از انقلاب‌اسلامی همچنان ادامه داشته است !!  (زبان فارسی در آذربایجان،ص 445/ مجله‌آینده سال هفتم-1360،شماره‌های سوم و چهارم)
از دیگر باصطلاح روشنفكرانی كه در دوران ستمشاهی پهلوی پشت به هویت خود كرده و هضم شدن در زبان وفرهنگ حاكم را افتخاری بزرگ برای خود دانست احمدكسروی بود . وی با حمایت رضاخان به مخالفت آشكار علیه دین اسلام و انكار امام دوازدهم پرداخت و پا به میدان مستحیل شدن در زبان وفرهنگ تحمیلی رضاخانی گذاشت و تئوری "زبان‌آذری" را باصطلاح به صورت علمی تقدیم وی كرد !
تئوری خود ساخته كسروی آنچنان بر مذاق نژادپرستان خوش آمد كه سر از پا نمی‌شناختند . در تئوری كسروی ساكنان روستاهایی كه تعداد آنها كمتر از انگشتان یك دست یعنی چهار روستا بود و این روستاهادر منطقه قره‌داغ و اطراف مرند و زنوز قرار داشتند و زبان آنها غیر تركی بود دلیلی شد بر اینكه ساكنین اصلی و بومی آذربایجان ترك نباشند !
كسروی وقتی با اهالی این چهار روستا، یعنی روستاهای هرزند و گلین قیه در اطراف مرند ، حسنو در قره‌داغ و تات‌‌نشینهای اطراف خلخال روبرو شد و از زبان آنها پرسید ، آنها نام زبان خود را هرزندی ، تالشی و تاتی نامیدند ؛ ولی كسروی با اصرار تمام آنها را " آذری" نامید !  گر چه زبانی كه در هرزند و گلین‌قیه صحبت می‌شد با زبانی كه تاتهای خلخال صحبت می‌كردند از هر جهت متفاوت بود و حتی  قابل فهم برای هم نبود ، اما كسروی نام مشترك " آذری" از نوع زبانهای پهلوی را بر آنها نهاد كه فقط بر روی صفحات كتابها ثبت شد و اهالی این روستاها هیچوقت نام زبان خود را آذری ننامیدند !
كسروی با استناد به نظریه زبان‌شناسان مبنی بر اینكه روستائیان خالص‌ترین و دست‌نخورده‌ترین زبانها را دارند و زبان آنها زبان اصلی و بومی منطقه است و زبانی است دست نخورده؛ وجود این چهار روستا در آذربایجان را دلیلی بر غیر تركی و باصطلاح آذری بودن زبان بومی مردم آذربایجان دانست ، غافل از اینكه اگر مردم چهار روستا در آذربایجان به زبان غیر تركی صحبت می‌كنند ، در مقابل اهالی هزاران روستا و به بیان دیگر به‌جز این چهار روستا بقیه مردم ساكن در تمام روستاهای آذربایجان از دور افتاده‌ترین نقاط آن و از میان كوه‌های سر به فلك كشیده سهند و ساوالان گرفته تا دشتهای پهناور مغان و زنجان و همدان تا اطراف تهران،كرج ، ساوه ، اراك ، قم، تفرش , دماوند و فریدن اصفهان به تركی تكلّم می‌كنند؛ لذا بومی بودن زبان تركی در آذربایجان و دیگر مناطق یاد شده ایران مدلل‌تر و مستند‌تر است .
از طرف دیگر, اگر دلایل كسروی را بر كل ایران تعمیم بدهیم در این صورت می توان ادعا كرد كه نزدیك به 90% (نود درصد) مردم ایران ترك هستند و زبان اصلی وبومی فارسهای ساكن در استانهای مختلف كشور نیز در اصل تركی بوده است !! چرا كه كمتر استانی را در ایران می توان پیدا كرد كه در آن چند روستای ترك نباشد.
در باره تركان ایران دكتر م . پناهیان تحقیقاتی انجام داده و بر اساس ده جلد     " فرهنگ جغرافیای ایران " از انتشارات ستاد ارتش , سال 1328-31      مجموعه ای در چهار جلد به نام " فرهنگ جغرافیای ملی تركان ایران زمین "  همراه یك جلد حاوی نقشه , فراهم آورده ودر سال 1351 در خارج از كشور به چاپ رسانیده است (سیری در تاریخ زبان ولهجه های تركی , دكتر جواد هئیت- چاپ سوم , سال1380,ص307)  كه ما در اینجا به نقل از این كتاب به تعداد روستاهای ترك زبانی كه خارج از چهار استان آذربایجان شرقی , آذربایجان غربی , اردبیل و زنجان     ( كه تقریباً همه روستاهای این چهار استان ترك هستند ونیازی به آوردن آنها در این لیست نمی باشد )  هستند اشاره ای می كنیم : 
                         
نام شهرستان     روستاهای ترك وابسته      نام شهرستان      روستاهای ترك وابسته
.....................         ..........................       .....................         ........................
تهران                   209  روستا         شهرضا                19   روستا
قزوین                 441   //             شهركرد               30      //
اراك                    334  //            فریدن                 82       //
ساوه                   224   //              بیجار                 135     //
دماوند                 28     //             تویسركان            9         //
قم                      17     //           شاه آباد(اسلام آباد)  2        //
محلات               12      //           كرمانشاه               8        //
طوالش(هشتپر)       68     //            همدان                452     //
رشت                  39      //           اهواز                    5        //
بندر انزلی            10      //           خرم آباد               65       //
فومن                 4        //            آباده                   65       //
لاهیجان             4        //          بوشهر                  57        //
آمل                   2        //          شیراز                   29        //
ساری                 7        //          فسا                     47        //
شاهرود               15      //          فیروزآباد (فارس)     12        //
گرگان                107     //         كازرون                 53        //
نوشهر (1)             1        //          سیرجان (2)                 4         //
اصفهان               7         //                 سبزوار            109      //
 لار                   10        //                  بجنورد           193      //
(1) در اطراف كلاردشت چالوس چند روستای ترك ازجمله ده "بازارمحله" موجود هست كه اینجا نیامده است
(2) دركتاب "جغرافیای انسانی " (زمان رضاخان)روستاهای پیچاقچی و افشاركرمان2000 خانوار قید شده است

 

نام شهرستان      روستاهای ترك وابسته     نام شهرستان    روستاهای ترك وابسته
....................         .............................        ......................    ...........................
سنندج                83     روستا                  درگز            99    روستا              
مشهد                25        //                   قوچان          330       //                 
نیشابور              46         //    
..........................................................................................................................        

كسروی  در رساله 56 صفحه ای كه در زمان رضاخان به چاپ رسانده از زبان غیر تركی با نام آذری درآذربایجان صحبت به میان می آوَرَد كه در طول تاریخ هیچگونه آثار و نشانه ی ادبی و مكتوب هر چند اندك از این زبان دیده ویا شنیده نشده است و خود كسروی هم به آن اعتراف می كند :
" چنانكه باز نمودیم آذری زبان گفتن بوده و همیشه در پیش روی او زبان همگانی روان , و برای نوشتن جز این یكی بكار نمی برده اند . از این رو  نوشته ای به زبان آذری در دست نبوده و یا اگر بوده از میان رفته . " ( آذری یا زبان باستان آذربایجان – احمد كسروی – ص 35 ).
 بعد از امپراتوری هزار سالة ترکان ایران , یعنی بعد از سقوط دولت قاجار و از زمان شروع حاكمیت رضاخان که حکومت نژاد پرستانه پارسی را بر کشور کثیرالمله ایران تحمیل کرد, افرادی از میان مردم آذربایجان که تحت تأثیر تبلیغات آپارتایدی رضاخان قرار داشتند, بر علیه هویّت و موجودیت خود عصیان كردند !
علّت این عصیان, احساس حقارت و بی
¬هویّتی بر اثر عدم آگاهی از پیشینة زبان, ادبیات , فرهنگ , تاریخ , موسیقی و در یک کلام موجودیت خود , و خالی شدن از فرهنگ خودی که منجر به از خود بیگانگی و یا بقول دکتر شریعتی الینه شدن می
¬گردید بود .
وقتی انسان اِلینه گردید و از خود بیگانه شد , احساس پوچی و بی
¬هویّتی می¬کند و برای رهایی از این حقارت و دربدری معنوی به دنبال هویّت جدید است, حال این هویّت را هر کس با هر نیّت و مقصد به او بدهد با آغوش باز می¬پذیرد .
چنین شخص مثل فردی می
¬ماند که در منجلاب سیلاب خروشان در حال غرق شدن است و برای نجات خود چنگ به هر خار و خاشاکی می¬اندازد تا خود را نجات دهد !
 در چنین شرایطی اطلاعات آسان, بی
¬زحمت و بدون هزینه از سنین کودکی تا بزرگسالی از خانه و مدرسه و دانشگاه گرفته تا کوچه و خیابان و در هر زمان و مکان از افتخارات ساختگی زبان, فرهنگ و تاریخ قدرت حاکم در اختیار اوست؛ یعنی پر شدن از فرهنگ تحمیلی.
طبیعی است افرادی که قدرت مقاومت در مقابل فرهنگ مهاجم را ندارند و بدست آوردن معلومات و اطلاعات واقعی از افتخارات ملّت خویش را توأم با سختی
¬ها, ممانعت¬ها, دردسرها و هزینه¬های زیاد می¬بینند راحت¬ترین و بی دردسرترین راه را هضم شدن در فرهنگ حاکم می¬بینند و پشت به هویّت خویش می¬کنند.
اینها به سربازانی در جبهه می
¬مانند که بجای مقابله و مبارزه با دشمن و کشته شدن یا پیروزی, راه اسارت آسان را برمی¬گزینند !
سیاست اِلیناسیون و یا هویّت
¬زدایی ایرانیان غیر فارس نیز از زمان رضاشاه آغاز گردید , در این دوران گویی در ایران هیچ قوم و ملّتی جز با هویّت فارسی حق حیات ندارد و هر آنچه از تمدّن و گذشته درخشان است مخصوص       فارس زبانهاست و دیگران اگر تمدّنی برایشان منتسب است از اعقاب فارسیان هستند, در غیر اینصورت محکوم به بی¬تمدّنی و بی¬فرهنگی هستند !
بدینسان تاریخ جدیدی برای ایران نوشته شد و افتخار بر کوروش و داریوش و نژاد موهوم آریایی و قوم  پارس که سر آمد همة ملّتهای جهان باشد سرلوحه تبلیغات رضاخانی قرار گرفت و در این میان اگر کسی می
¬خواست برای خود هویّتی که بتواند بر آن ببالد دست و پا کند, چاره¬ای جز چسباندن خود به پارس و پارسیان نداشت و این در حالی بود که تاریخ واقعی حقایق را به شکل دیگری آشکار می¬کرد ! : [«. . . پارسیان در نزد یونانیان, که معمولاً آنها را ماد می¬نامیدند, وحشیانی بیش نبودند . یونانیان در قدرت و سلطة بلامنازع شاهنشاه بر دست نشاندگان, استبداد مخوف و دهشتناک می¬دیدند و در وفاداری ساتراپ¬ها نسبت به خاندان شاهی, حالتی کورکورانه و محض را مشاهده می¬کردند».
« من, [داریوش] هم
¬ بینی و هم گوش و هم زبان او (فرورتی سردار استقلال¬طالب ماد) را بریدم و یک چشم او را هم کندم (به همین حال) او را به در کاخ بستم تا همه او را ببینند, سپس او را در همدان به¬ دار زدم و تمام یاران برجستة او را در دورن دژ حلق آویز کردم "  ( شارپ, فرمانهای شاهان هخامنشی, کتیبة بیستون 2, بند 13).
«. . . کوروش پسر چوپانی بود از ایل مردها, که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد . کوروش در ایام جوانی به کارهای پَست اشتغال می
¬ورزید و از این جهت مکرّر تازیانه خورد. . . . »
«. . . . در ماه تیشری وقتی کوروش در اوپیس واقع در ساحل دجله با ارتش بابل نبرد کرد , مردم اکد عقب نشستند , او به تاراج و کشتار مردم پرداخت . اینک یهودیان به عنوان تنها سروران بین
¬النهرین عازم خانه خویش¬اند و امپراتور جدید به قلع و قمع  و تصرّف ثروت, هویّت و هستی تاریخی مردمی می¬پردازد که در ایران کهن, به ازای2000 سال پیش از او, در نهایت آرامش گرد آمده بودند . مردمی که از درون به توطئه یهود پوک می¬شدند و از بیرون نیز اقوام مهاجم [پارس] بر آنان می¬بارید . این¬جاست که برای نخستین بار مردم ایران, این قوم بی¬نشان و ناشناخته و خون¬ریز را, «پارسه» خواندند, لقبی که در ایران کهن و ایران کنونی و در فرهنگ ماد و عیلام «گدا, وِلگرد, مهاجم» معنی شده است . از این لقب مشتق «پرسه¬زدن» در فارسی آمده است ؛ وحتی صدای عصبانی سگ را مردم ایران، به قیاس , صدای "پارس" شناختند .".] (دوازده قرن سکوت, ناصر پورپیرار , صص 25, 42, 217,   بر    218برآمدن هخامنشیان نشر کارنگ 1379 تهران ).
بر این اساس پروژه
¬های کوتاه مدت و طولانی مدت با هزینه¬های سرسام آور براه افتاد و زبان¬سازی و هویّت¬تراشی برای ایرانیان غیر فارس رونق گرفت و دشمنی و تبلیغات علیه زبانها و فرهنگهای غیرفارسی بخصوص ترکی در اولویت این برنامه¬ها قرار داده شد .( کثرت قومی و هویّت ملّی ایرانیان- دکتر ضیا صدر   ص 62- 64).
با گردآوری چند بیتی از زبانهای مهجور تاتی, تالشی و گیلکی در کنار- گوشة آذربایجان و گذاشتن نام ساختگی «آذری» بر آن که هرگز اثر و نشانة ادبی و مکتوب از این زبان در هیچ دوره
¬ای از تاریخ بدست نیامده, زبان قانونمند, موزون و آهنگدار ترکی مردم آذربایجان با میراث ادبی و کم نظیر هزارساله و منحصر به فردش انکار گردید و زبانِ ساختگی و موهوم «آذری» دستپخت کسروی زبان مردم آذربایجان قلمداد گردید !
در دوره ی حاكمیت نژاد پرستانه ی رضاخان , پروژه انکار زبان و فرهنگ مردم آذربایجان و دیگر ترک زبانان ایران تا بدانجا پیش رفت که بعد از زبان ادبی (فارسی), نام زبانهای افغانی یا پشتو, کردی, بلوچی, ارمنی, بنی
¬اسرائیلی, زرتشتی, و لهجه¬های مازندرانی, گیلکی, سمنانی, بروجردی و کاشی در لیست زبان و لهجه¬های رایج مردم ایران آورده شد و از برده شدن نام زبان ترکی, ترکمنی و عربی که نصف جمعیت ایران بدان تکلم می¬کردند به طرز احمقانه¬ای امتناع گردید! (جغرافیای انسانی ص  251, چاپ در دوره رضا خان )
از اوایل حاکمیت رضاخان و به دستور او تدریس در مدارس کشور به جز زبان فارسی ممنوع گردید و سیاست حاکمیّت مطلق و بی
¬چون و چرای زبان فارسی در کشوری که در طول تاریخ چند هزارساله¬اش حتی

+ يازان وحید شکرزاده | داغ کن - کلوب دات کام
بابک کیست؟


دو دیدگاه متفاوت 1- دیدگاه ترک ستیزان 2- دیدگاه حق باوران

 

مارکس در ایدئولوژی آلمانی می نویسد:جامعه مدنی کانون راستین و تئاتر تمامی تاریخ است.

نگاهی به تاریخ همواره موید این مطلب است که یک موضوع تاریخی باید از مناظر و زوایای مختلفی که از سوی مورخین نگاشته شده،مورد توجه قرار گیرد و چه بسا زندگانی و مبارزات فردی از دید یک مورخ مثبت و از دید مورخ دیگری منفی تلقی گردد و آنچه مهم است باید به نظرات مورخینی که فارغ از احساسات و عواطف و یا وابستگی به مراکز قدرت تاریخ می نگارند،بیشتر اهمیت داده شود،تا سره از ناسره تمیز گردد.

دراین راستا "بابک" نیز از جمله افرادی است که از سوی مورخین شدیدأ مورد تأیید و تکذیب واقع شده و به لحاظ حساسیت موضوع هر دو متن به شرح زیر تقدیم خوانندگان میگردد که لازم است ملت شریف آذربایجان خود قضاوت کنند،چرا که در آینده نیز شاهد قضاوتهای نادرست برخی مورخین  چاپلوس در مورد قهرمانان ملی آذربایجان خواهیم بود.البته بی شک شخصیت قهرمان ملی آذربایجان"بابک" بر ملتمان آشکار است و تجمع میلیونی ملت آذربایجان در چند سال اخیر  جهت اعلان انزجار از سیاستهای تبعیض آمیز شوونیزم فارس علیه ملت غیور آذربایجان و رساندن ندای حق طلبی و آزادیخواهی خود به گوش مجامع بین الملی ونمایش همبستگی و عزم راسخ ملت آذربایجان جهت اعاده حقوق پایمال شده مادی و معنوی خود، همراه با بر افراشتن پرچم آذربایجان جنوبی در قلعه بابک نشانگر محبوبیت این قهرمان ملی درمیان ملتمان می باشد و هر ساله بر شدت عظمت این قورولتای ملی علیرغم جلوگیری رژیم از اجرای این مراسم با شکوه، افزوده می شود و بار دیگر تجدید پیمانی بین ملت آذربایجان صورت می گیرد.

 

بابک، آذربایجان میلتی نین ظولمه قارشی عوصیان سسی دیر...  " دکتر چهرگانی"

 

نقدی بر زندگانی بابک خرمدین از زوایای مختلف؛

 

دیدگاه اول: متن زیر توسط سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران سال گذشته همزمان با شروع مراسم قلعه بابک در بسیاری از شهرهای آذربایجان جنوبی بین مردم توزیع گردیده بود:

اولین کسی که اخبار بابک را جمع آوری کرده است1،واقد بن عمر تمیمی می باشد.واقد می گوید،پدر بابک روغن فروشی از مردم مدائن(قسمتی از عراق امروزی) بود.وی به منظور فروش روغن از روستایی به روستای دیگر مهاجرت می کرد تا اینکه وقتی به روستایی به نام جلال آباد رسید،شیفته زنی بد کاره می شود.روزی آن دو در بیشه ای خارج از روستا به شراب و عشرت وآوازه خوانی مشغول بودند.زنانی که برای آوردن آب از روستا خارج شده بودند،متوجه صدای آواز عشرت آنان می شوند و در پی محل آنان می گردند که متوجه آن دو نفر می شوند و بلا فاصله زنان غیرتمند آذری به آنان هجوم برده و زن بد کاره را دستگیر کرده و مرد نیز پا به فرار می گذارد.آواز این رسوایی در روستا می پیچد و مرد روغن فروش ناچار به ازدواج با آن زن بد کاره می شود.حاصل این ازدواج پسری است به نام "بابک".

2،پدر بابک در یک درگیری در کوه سبلان جان خود را از دست می دهد.روزی فردی به نام جاویدان که یکی ازراهزنان و خرامیان آذربایجان بود که بر اثر سرما و برف شدید ناچار به ورود و اسکان در روستای جلال آباد می شود و چون اهالی روستا اعتمادی به وی نداشتند،او را به خانه مادر بابک راهنمایی می کنند و جاویدان شبی را در آنجا می گذراند.جاویدان بابک را به خدمت خویش در می آورد تا او را در سلک راهزنی وارد سازد.بابک فنون شمشیر زنی،اسب سواری،تیر اندازی،جنگیدن را از جاویدان فرا گرفت لیکن چون در خانواده نا سالم و محیطی آکنده از خصلتهای ضد اخلاقی تربیت یافته بود،با همسر جاویدان روابط نا مشروع بر قرار کرد. جاویدان پس از مدتی در یکی از جنگها  بر ضد راهزن دیگری به نام ابو عمران زخم عمیقی  بر داشت و کشته شد.زن جاویدان در نقشه از پیش طراحی شده یاران جاویدان راجمع کرد و گفت:جاویدان امشب به من گفت:من می میرم و روحم از پیکرم به پیکربابک منتقل می شود.پس بابک رییس و رهبرشماست و هر کس از او پیروی نکند،دین ندارد!

همسر جاویدان پس از تعریف و تمجید های فراوان از بابک مراسمی را به منظور بیعت گرفتن و ازدواج با بابک تدارک می بیند،دستور داد گاوی را کشتند و پوست گاو را بر روی زمین پهن کردند و تشتی پر از شراب در میانه پوست قرار دادند و اطراف تشت نان گذاشتند. بعد از آن به یاران جاویدان دستور داد تا نان در شراب کرده و به نیت بیعت با بابک بخورند و این جمله را بگویند:ای روان بابک بر تو گرویدیم همچنانکه به روان جاویدان گرویده بودیم و سپس دست بابک را ببوسند.در همین مراسم همسر جاویدان با بابک ازدواج رسمی می کند.

بابک بعد از آن به قتل و غارت و  چپاول مردم مسلمان پرداخت که اسناد فراوانی بر جنایات او در تاریخ ذکر شده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم.نظام الملک در کتاب سیاست نامه می نویسد یک نفر از جلادان بابک دستگیر شده بوداز او پرسیدند که تو چند نفر را کشته ای؟گفت بابک جلادان زیادی داشت اما من  سی و شش هزار مسلمان را از پای در آورده ام.اعتماد السلطنه در کتاب منتظم ناصری می گوید که تعداد کسانی که در مدت بیست سال به دست پیروان بابک کشته شده اند به دویست و پنجاه و پنج هزار و پانصد تن می رسد.

ابن خلدون نیز می نویسد که بابک و پیروانش صد و پنجاه هزار نفر را کشته اند.فصیحی خواهی در حوادث 139 هجری قمری در باب ابو مسلم خراسانی می نویسد:چهار نفر در اسلام به قتل یک میلیون نفر اقدام کردند،اول بو مسلم،دوم حجاج بن یوسف،سوم،بابک خرم دین،چهارم مقنع.در اعتقادات بابک  خرم دین و پیروانش مورخین اقوال مختلفی نقل کرده اند،از جمله ابن اثیر در وقایع سال 201 می گوید:ایشان(پیروان بابک)از مجوسیان هستند و مردانشان نکاح با مادر،خواهر،دختر را حلال می دانند و از این بابت است که به آنان لقب خرم دین معروف گشته اند و اعتقاد به تناسخ ارواح (انتقال روح به بدن دیگری) داشتند.ابو علی بلعمی در ترجمه تاریخ طبری می نویسد:مذهب بابک، مذهب زندقه بود و هر مسلمانی را ازبین می برد و شراب،زنا و هر چه در دین اسلام حرام شده او حلال کرد و اهل آذربایجان و ارمنستان را به کفر و بی دینی دعوت می کرد.

سخن آخر:اولأ:بنا به نقل تاریخ، بابک،دارای شخصیتی ضد دینی و ضد اسلامی است و کسی است که 22 سال از عمر خویش را به مبارزه علیه اسلام گذراند.بنابراین  بابک قابلیت تبدیل شدن به یک قهرمان ملی را ندارد.!!!

ثانیأ:طرح عناصری مانند بابک جز مقابله با اسلام و انقلاب اسلامی و همچنین پیشبرد اهداف استکباری در منطقه خاورمیانه به ویژه تحقق اهداف صهیونیست را ندارد.در غیر این صورت لزوم تبلیغ عناصری مانند بابک خرم دین با فرهنگ و تمدن نافذ اسلامی چیست؟ و اساسأ چرا بر عناصر واقعأ قهرمان و مسلمان ملنند شیخ محمد خیابانی و غیره تاکید نمی شود و اصولأ چه کسانی غیر از صهیونیستها در پشت پرده قلعهء بابک پنهان شده اند و...

آذربایجان اویاخدی    انقلابا دایاخدی

اولکه میزده دینیمیز  میللیتدن قاباخدی

 

منابع:1.سعید نفیسی:بابک خرمدینی دلاور آذربایجان ص.11.12.61

2.لغت نامه دهخدا:بابک خرمدینی

 

دیدگاه دوم: (متن زیر با ذکر منابع و ماخذ،توسط یکی از فعالین خستگی ناپذیر حرکت ملی آذربایجان جنوبی،آقای جواد عباسی به عنوان جواب مردم به متن فوق نوشته شده و در هفته نامه آوای ماکو به چاپ رسیده بود):

 

بابک در جنوب آذربایجان در محلی بنام بلال آباد زاده شده و ولایت آذربایجان را گشته و از نزدیک وضعیت اسفبار زندگی مردم و جنایات خلفای عباسی را بر ملت و وطن خود دید.پس از آشنایی با جاویدان و شنیدن نظرات آنان به جرگه خرمیان درآمد و پس از مرگ جاویدان رهبری خرمیان را به عهده گرفت و در سال 201 ه.ق بر علیه اشغالگران قیام کرد و توانست در طول 22 سال،چهل و دو حملهء بزرگ دشمن را دفع و چندین ارتشبد و سپهبد دشمن را شکست داده و اسیر نماید.

نویسنده کتاب مروج الذهب مسعودی می گوید:1

نزدیک بود خلیفه را ازپیش بردارد،چون سپاهیان بابک لباس سرخ بر تن می کردند به«قیزیل گئیم لر»مشهور شده و از طرف اعراب(خلفای عباسی)،«الحمراء» نامیده می شدند..

در باره اتهام مزدکی بودن بابک «ابن حوقل» در کتاب صورة الارض،که خود در کوههای آذربایجان و بذ گشته به صراحت می گوید:در قریه های ایشان(سرخ جامگان) مساجدی است و قرآن می خوانند.2

 

خواجه نظام الملک طوسی با تنفر از شیعیان جهان می نویسد: بهر وقت که خرمدینان خروج کردند،باطنیان با ایشان یکی شدند و ایشان را قوت داده و هر گاه که باطنیان خروج کردند،خرمدینان با ایشان یکی شدند و به تن و مال قوت دادند که اصل هر دو مذهب یکی است.

برای اینکه بدانیم اتهام مزدکی بودن چقدر پوچ است بهتر است بدانیم سرخ جامگان باقی مانده چهار هزار سپاهی اعزامی از آذربایجان  در جنگ قادسیه با سعد بن ابی وقاص بودند که پس از شکست سپاه ایران در کوفه ساکن شدند که در اثر برخورد محبت آمیز خاندان علی(ع) به دین اسلام ایمان آوردند و تحت نام «الحمراء» به طرفداری از حضرت علی(ع) پرداختند وحتی از آنها مثل مسلم بن عوسجه آذربایجانی از یاران وفادار بسیار نزدیک به حضرت علی (ع) شد که آن حضرت او را برادر خطاب می کرد و همین جنگجویان آذربایجانی در جنگهای مختلف  حضرت علی (ع) را همراهی کرده اند و بعد از فاجعه کربلا نیز که حدود 10 الی 12 نفر ترک در رکاب امام حسین بود،برای انتقام از قاتلان امام حسین قیام مختار ثقفی پیوستند و درآن زمان با افزایش جمعیت آنها بیست هزار  نفر از این شیر زنان آذربایجانی در قشون مختار ثقفی حضور داشتند و زبان ترکی آذربایجانی در اردوگاه مختار ثقفی به دلیل اکثریت آذربایجانیها  حاکم بود.بطوریکه «دینوری» مولف کتاب معروف «اخبار الطول» از قول عمیره بن حباب که از لشگر شام به سپاه مختار ثقفی پناهنده شده بود،نقل می کند،که در دیدار با ابراهیم بن مالک اشتر،فرمانده ارتش مختار می گوید:

هنگامیکه وارد اردوگاه تو شدم اندوهم شدت یافت و این به آن جهت است که تا هنگامیکه پیش تو رسیدم هیچ سخن عربی نشنیدم4(یعنی در اردوگاه قیام کنندگان بر علیه امویان، زبان ترکی رواج داشت)و بدین جهت است که اقسام کمکهای مادی و معنوی از سوی آذربایجان به مختار ثقفی ارسال می شد و پس از شکست مختار نیز بیشترین ضربه را آذربایجان متحمل شد وپس از آن همین جنگجویان قیامی دیگر به نام خرمیان را ترتیب دادند و چنان رعب و وحشتی بر جان خلفای عباسی انداختند که علی بن هشام قاتل امام رضا را برای سرکوب قیام آذربایجان  با لشگری عظیم بسوی آذربایجان روانه کرد.ابو منصور بغدادی مولف کتاب« الفرق بین الفرق» که دشمن خونی شیعیان بود،مجبور به اعتراف می شود که بابک خرمدین، مسلمانی را که در میان اتباع او بودند در اقامه شعائر دینی منع نمی کرد و حتی بابکیان ایشان را در ساختن مساجدشان کمک می کردند.5.

جالبتر اینکه خواجه نظام الملک که عاقبت به دست شیعیان کشته شد و برمزدکی بودن بابک اصرار داشت،ناخودآگاه در مورد جلسات مهم سرخ جامگان می نویسد:خرمدینان هرگاه مجمعی سازند یا به مهمی نشینند و به مشاورت پردازند،به ابومسلم و مهدی و فیروز پسر فاطمه که او را کودک دانا خوانند،صلوات دهند.6

از اینجا نیز به صراحت معلوم می شود که صلوات فرستادن به مهدی در جلسات مهم  نشانگرپوچی اتهامات رژیم سیاهپوش عباسی و جیره خواران و مزدوران  درباری آنها می باشد.

علامه دهخدا در لغتنامه دهخدا جلد سوم درباره بابک خرمدین پس از بیان نظرات کلی تاریخ نگاران درباری تحت حمایت خلفای سفاک عباسی و تقبیح  این مزدوران درباره بابک خرمدین چنین اعلام نظر می نماید،روی هم رفته مورخین ایرانی و عرب که در دوره های اسلامی تالیفاتی کرده اند در هر موردی که یک از پیشوایان ملت ایرانی بر پای کرده و بر تازیان بیرون آمده است و نتوانسته اند که مقصود و حقیقت نهضت را بدست آورند و به همین جهت جنبش بر پای کرده و بر تازیان بیرون آمده است و کافر و بدنام خوانده اند ونام شریف و خاطره گرامی او را به تهمت و افترا آلوده اند و درباره بابک خرمدین نیز همین معامله را می نگریم و بر ما آشکار می شود که این مردان بزرگ را اندیشه ای جز رهایی از بیگانگان نبوده و این همه طغیان های پی در پی که مخصوصأ در 300 سال اول دستبرد تازیان بر ایران و آذربایجان در تاریخ نیاکان خویش می بینیم،جز برای نجات ملت آذربایجان نمی بینیم و به نقل از سیاست نامه خواجه نظام الملک در ص3866 می نویسد: روزی معتصم به مجلس شراب برخواست و در حجره ای شد،زمانی بود بیرون آمد و شرابی خورد باز برخواست و در حجره ای دیگر شد و باز بیرون آمد و شرابی خورد و غسل کرد و  مصلی شد و دو رکعت نماز شکر بکرد و به مجلس باز آمد و گفت قاضی یحیی را که دانی این چه نماز بود؟!معتصم گفت این نماز شکر نعمتهایی است که خدای عزوجل امروز مرا ارزانی داشت که این سه ساعت این سه دختر را دختری ببردم که هر سه دختر دشمن است.یکی دختر ملک روم و یکی دختر بابک و دیگری دختر مازیار.8

 

دکتر شریعتی درباره بابک می گوید:از میان رهبران دو قرن اول اسلامی،بابک تنها شخصی است که از میان توده مردم برخاسته است9.باز

می گوید،سازش قهرمانان طرفدار خلافت یعنی اشراف عرب و ایرانی (طاهریان،سامانیان،افشین و...) فرزندان نامشروع ازدواج این دو اشرف بودند و فقط بابک را که درست می گفت بر پای خلیفه ذبح کردند10.

آری بابک نهایتأ در اثر خیانت افشین اشراف زاده و وطن فروش که فرمانده سپاه خلیفه را بر عهده داشت و با نیرنگ سهل بن سنباط حاکم ارمنستان به دام خلیفه افتاد و با خون خود آزادی را به بشریت هدیه داد.آری بابک فریاد گر دردها و رنجهای مظلومان و بیچارگان بدبخت و خشمی است بر سر حاکمان زر و زور و تزویر و موشهای سکه پرست و زالوهای چاق و روبهان بد سیرت و هزار چهره خوش صورت و مظلومی است که در طول تاریخ فرزندان قابیل با تمام بی شرمی در هتک حرمت او کوشیده اند،چرا که او اشراف زاده و سایه پرورده نبود،بلکه از میان مردم زحمتکش و غیرتمند بود که می خواست خودش و ملتش آزاده و سر بلند زندگی کنند. با این تواصیف متاسفانه حرکتهای شوونیستی از دیر باز بر علیه تاریخ و فرهنگ آذربایجان وجود داشته و متاسفانه با تمام امکانات و بیت المال در جهت محو و تحریف و تخریب تاریخ و هویت ما و قهرمانان ما که پشتوانه ملی ما هستند،اقدام نمودند و همه اینها حاصل سیاست ترک ستیری است و این پروسه در مقاطع مختلف زمانی با القاب و مارکهای مختلف بر علیه فعالین حرکت ملی آذربایجان وجود داشته و دارد و طی مرور زمان به ستارخان و خیابانی و پیشه وری و شریعتمداری و بابکها چه نسبتهای ناروایی داده نشده و چه ظلمها و تهمتهایی روا نداشته اند.آیا مبارزه با خلفای عباسی که تاریخ از جنایات آنها شرمگین است آنقدرگناه نابخشودنی است که دستگاههای دولتی با استفاده از بیت المال بابک را با عناوینی شرم آور خطاب کنند و به فرهنگ و هستی این مردم غیور اهانت نمایند پس ما دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟!!

تا کی باید حقیقت قربانی مصلحت شود و حقیقت و ماهیت یک ملت انکار گردد!از کجا معلوم به دلاوران معاصر آذربایجان من جمله باکری ها و...

در آینده چنین القابی داده نخواهد شد؟!همه این سیاستهای مزدورانه از دیر باز بصورت پیدا و پنهان وجود داشته که حتی حاضر شده اند از روسیاهان تاریخ بشریت در مقابل راه آزادی و حقیقت ستایش نمایند و متاسفانه آنقدر در سیاست ترک ستیزی و ترک زدایی مشغول شدند که حتی با حمایت مادی و معنوی از افراد معلوم الحال و تروریست،خود را گرفتار نمودند و آب در آسیاب دشمن ریخته اند و وضعیت حاکم در منطقه و مرزهای آذربایجان غربی خود گویای حال است که البته دود این هم به چشم مردم آذربایجان خواهد رفت و برای چندمین بار گوشزد می نماییم اسلام و ایران مساوی فارس بودن نیست و ترکها از نظر قدمت تاریخی از ساکنان اولیه و اصلی این آب و خاکند و با ذبح شرعی نمودن حقیقت نمی توان اصل مسئله را پاک نمود.

ما بارها ثابت کرده ایم،نمی گذاریم به تاریخ و فرهنگ که میراث و خون بهای نیاکان ماست،دهن کجی شود و در مقابل این توطئه ها با تمام وجود ایستاده ایم و بهتر است تا دیر نشده برای یکبار هم که شده واقع بینانه با مسائل آذربایجان برخورد شود که این خواسته همه مردم آذربایجان است.

 

«آنکس که حقیقت را نمی داند،نادان است ولی آنکس که حقیقت را می داند و آنرا پنهان می کند،تبهکار است».    برتولت برشت

 

  منابع و ماخذ:

1.مورج الذهب.مسعودی جلد دوم.ص471

2.سفرنامه ابن حوقل (ایران در صره الارض)ترجمه و توضیح دکتر جعفر مشعار،ص116

3.سیرالملوک(سیاست نامه)خواجه نظام الملک به اهتمام هیوبرت دارک،ص390

4.اخبار الطول،ابوحنیفه احمد بن دینوری،ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغتی،ص339

5.الفرق بین الفرق،ص204

6.تاریخ ادبیات ایران به نقل از سیاست نامه ص 486

7.لغتنامه دهخدا جلد سوم،ص3851

8.لغتنامه دهخدا به نقل از سیاستنامه،ص3866

9.تاریخ و شناخت ادیان2،مرحوم دکتر شریعتی،ص20

10.تاریخ و شناخت ادیان،ص55

 

+ يازان وحید شکرزاده | داغ کن - کلوب دات کام

نفوذ زبان ترکی در سایر زبان ها

 

چون ترکان جهان در طول هزاران سال تمدن، مرزی برای حکومت نداشته اند، پس به جرات میتوتنیم بگوییم : هیچ زبانی در دنیا نیست مگر انکه رد پایی از زبان ترکی در ان وجود داشته باشد.

از انجایکه ترک ها در طول تاریخ بر اسیا و قسمت هایی از اروپا حکمرانی کرده اند بنابراین باید در زبانهای این مناطق اثراتی از این زبانها یافت شود. مثلا هون ها چند صد صال برل اروپا حاکم بوده اند.یا عثمانی ها بر شرق اروپا تساط داشته اند.

اروپاییان با علم بر این نکته، تحقیقات گسترده ای روی این موضوع انجام داده و نتیجه گرفته اند که 40درصد زبان ایتالیایی، 19درصد زبان انگلیسی، 17 درصد زبان المانی و... از واژه های زبان ترکی تشکیل شده اند. همچنین 92درصد زبان فارسی از عربی و ترکی و زبان های اروپایی(انگلیسی، فرانسوی و....) گرفته شده است. اجازه بدهیداینگونه بگویم اگر ترکی نبود یک پنجم زبان انگلیسی و دو پنجم زبان ایتالیایی حذف میشد.

 

به کلمات انگلیسی زیر توجه کنید که چقدر شبیه کلمات ترکی است و همچنین ارتباط معنایی هم دارند:

 

 "بوکمک"ترکی به معنای تاکردن  کتاب                                  book
"یوغوت" ترکی به معنی ماست

 ماست                           yoghurt

 "جره"ترکی به معنی کوزه  کوزه                                     jar
 "دیب"ترکی به معنی قعرو ته

 عمیق                                deep

 "اوکوز"ترکی به معنی گاو نر  گاونر                                     ox
 "چاپباق"ترکی به معنی بریدن و قطع کردن  قطع کردن و بریدن                 chop
 "تپه" ترکی

 نوک و سر                             top

 "یاشماق" ترکی یاشماق                         yashmak
 "یورت"ترکی قدیم به معنی محوطه و میدان جنگ  حیاط                                  yord
 "یه نگی" و "یه نی"ترکی به معنی جدید و تازه  جوان                                young
 "یه نگی" و "یه نی" ترکی به معنی جدید و تازه

 مردم دنیای جدید(امریکایی)          yankee

 "فرلانماق"ترکی به معنی چرخیدن  پیچیدن و بالا زدن                    furl
 "بل" ترکی به معنی کمر  کمربند                                 belt
 "بولوک"ترکی به معنی تکه"بولمک"به معنی تکه تکه کردن  بلوک،قطعه                         block
 "یاتاقان" ترکی  یاتاقان                            yatagan
 "اردک" ترکی  اردک                                  duck
 "پارلداماق"به معنی درخشیدن  مروارید                               pearl
 "سوپور"ترکی به معنی رفتگر  رفتگر                            sweeper
 "سوپورمک" به معنی جارو کردن  جاروب کردن                      sweep
 "قورماق" به معنی تشکیل دادن  گروه                                 group
 "غاز" ترکی  غاز                                   goose
 "چاکال"ترکی به معنی شغال  شغال                               jackal
 "دان اولدوز" ستاره صبحگاه"و  "صبح دانی" به معنی اول صبح  فلق،نورصبحگاه                   dawn

 

 

به کلمات زیر دقت کنید همگی با"سو"شروع میشودو به نوعی معنی کلمات با "اب" ارتیاط دارند:

"سو" درترکی به معنی "اب" است:

 

سوپ                                              soup

باتلاق                                          swamp

شنا کردن                                       swim

عرق کردن                                       sweat

شستن و بردن،جاروب کردن               sweep

رفتگر                                          sweeper

قو                                                  swan

طغیان اب                                        swell

حرکت موجی                                   swig

حرکت مارپیچ اب یا هوا                       swirl

با کهنه اب چیزیرا کشیدن                  swab

شیرجه رفتن روی چیزی                 swoop

 

 

+ يازان وحید شکرزاده | داغ کن - کلوب دات کام

مولوی تورک یا فارس ؟!

مولانا جلال الدین محمد بن بهاالدین محمد بن سحین الخطیبی معروف به مولوی رومی از ترکان خوارزمشاهی بلخ است . وی در سال 604 هـ ق در شهر بلخ دیده به جهان گشود. در اوان کودکی به هماه پدرش به آسیای صغیر مهاجرت کرد و در شهر قونیه ساکن شد و در سال 672 هـ ق در همان شهر به سرای باقی شتافت .

آشنائی مولوی با شمس تبریزی که از عرفای به نام قرن هفتم هجری است نقطه عطفی در تاریخ زندگی این شاعر بزرگ ترکان است . می دانیم که محمد بن علی شمس از اهالی تبریز بوده و تبار وی به ترکان قبچاق می رسید چنانکه مولوی به این موضوع تصریح داره :

زهی بزم خداوندی زهی می های شاهانه       زهی یغما که می آرد شه قبچاق ترکانه

این را نیز می دانیم که ایل قبچاق، ایلی بزرگ ار تاکان است که توانستند پیش از اسلام وحدت قومی ایجاد کرده و این وحدت قومی را به وحدت سیاسی تبدیل سازند و سرزمین وسیعی از ترکستان را به تصرف خود در آوردند. وجود آثار متعدد پیرامون شرح و آموزش ترکی قبچاقی در مصر دلیل  روشنی بر حضور موثر این ایل در کشور مذکور بوده است . به هر حال از اشعار مولوی بر می آید که وی نیز همچون مراد و پیر خود ترک زبان بوده است. به عنوان مثال رباعی معروف زیر را در نظر بگیرید :

بیگانه مگوئید مرا ز این کویم               در شهر شما خانه خود می جویم

دشمن نیم ار چند که دوشمن رویم      اصلم ترک است اگر چه هندی گویم

 

گفتنی است که در بعضی نسخه ها مصراع چهارم به صورت «اصلم ترک است اگر چه دری گویم» آمده است که صحیح تر  بنظر می رسد . به قول سید کمال قاراعلی اوغلو « مولوی این رباعی را در پاسخ کسانی که به او «بیگانه» و مغول می گفته اند، سروده است». به علاوه از رباعی از رباعی فوق بر می آید که گویا این ترک پارسی گوی به علت زبانی که در اشعار خود به کار می گرفت از جانب اهالی شهر خارجی قلمداد می شده و احتمالا به علت اینکه سیه چرده بوده و چهره ای شبیه تاجیکها داشته این حدس تقویت می شده که وی از تبار ترکان نیست  و مولوی در مقام دفاع از خود بر آمده و با بیان «اصلم ترک است» خیال همگان را راحت می کند. به هر حال ترکیبات، استعارات، کلمات و مفاهیم ترکی در اشعار فارسی مولوی به خوبی نمایان است به عنوان مثال به ادبیات زیر دقت شود:

من کجا شعر از کجا؟ لیکن به من در می دمد           آن یکی ترکی که آید گویدم : هی کیمسن؟

 

و یا در جای دیگری در بیان رشادت و جوانمردی ترکان می فرماید :

 

ترک آن بود کز بیم او، ده از خراج ایمن شود       ترک آن نباشد کز طمع سیلی هم قوتسوز خورد

یک حمله و یک حمله؛ کامد شب تاریکی          ترکی کن و جستی کن، نه نرمی و تاجیکی

 

آنچه مسلم است در تسلط مولوی به زبان ترکی شکی نیست. وی حتی در شعر فارسی نیز همچون سایر ترکان پارسی گوی از جمله حکیم نظامی و خاقانی و ... بیان ترکی دارد و بسیاری از تعابیر و اصطلاحات ترکی را به فارسی برگردانده است. به دیگر سخن او گاهی به ترکی می اندیشد و به فارسی می  سراید، مانند مصراع اول بیت :

ای ترک ماه چهر، چه گردد که صبح تو              آیی به کلبه من و گویی که گل برو !

 

در این بیت تعبیر «چه گردد» ترجمه «نه اولار» ترکی است و ساختار بیت حکایت از خط فکری ترکانه ی وی دارد . غریبی، سراینده و نثرنویس سترگ اندیش و خوش قریحه و نیکو بیان آذربایجان در کتاب تذکره «مجالس شعرای روم» که در زمان شاه طهماسب صفوی به زبان ترکی آذری در تبریز تالیف کرده  ذکری از مولانا دارد و پس از توضیحات مفصلی که در باره مولانا ارائه می دهد مطلبی هم در مورد اشعار ترکی وی دارد که ترجمه اش چنین است : «از اشعار ترکی و این مطع و حسن مطلع از ابیاتی است که در اوصاف دوازده امام ع سروده است :

اولار کیم بنده خاص خدادیر                 محب خاندان مصطفادیر

حقیقت کعبه سینین قبله گاهی         امام پیشوامیز مرتضادیر

و این بیت مخصوصا از جهت پند درویشان از بلبل گلستان ارم و نطق جانبخش او آمده است که اهل گفتار اشعار خود را با این بین رونق داده و ترجیح بندهایی با آن ساخته اند.

دینمه، کوزت، باقما چاپار بوشمه هئچ     رند جهان اول، یوری دوقنما کئچ

بقول دکتر محمدزاده صدیق «از همین اشاره اندک در می یابیم که مولوی رومی دیوان کبیری به ترکی داشته است . این دیوان که بخشی از آن به ذکر مناقب ائمه معصومین علیهم السلام اختصاص داشته است ، حاوی اشعار پرطنین و پرشور جذبه ای نیز بوده است که صوفیان و دراویش، ابیات آنرا به صورت ترجیع بند آورده بودند در محافل خود با جذبات عرفانی اجرا می کردند  متاسفانه این دیوان کبیر و عزیز از دست تطاول ایام مصون نماند و اکنون هیچ نخسه ای از آن موجود نیست و از آن مجموعه گرانبها تنها چند غزل و قطعه و ترانه تک بیتی به دست ما رسیده است که این قطعات اندک نیز به دلیل تنگ نظری متعصبان کوردلی که ترک ستیزی را پیشه ی خود ساخته سالیان متمادی مورد انکار قرار گرفت و دشمنان ما را در امحای آن اندک نیز اهتمام ورزیدند. عدم تلاش برای نثر آثار ترکی مولانا در ایران و سعی در تحقیر و به بوته فراموشی سپردن آنها ، خود لکه ننگی بر دامن نگارندگان تاریخ ادبیات و مورخان ادبی ایرانیان در این مرزو بوم است. غریبی قطره ای از دریاست طیف وسیعی از شعرا و تذکره نویسان تاریخ ادبیات ترکی از دیوان کبیر ترکی مولانا سخن گفته اند و بسیاری از شاعران اشعار ترکی وی را استقبال و تضمین کرده اند که ما اکنون برخی از آن تضمین ها و استقبالیه ها را در دست داریم . حتی شعرای غیر صوفی و سرایندگان رسمی دربار عثمانی نیز به استقبال بسیاری از غزل های ترکی مولانا شتافته اند . چنانکه باقی ، شاعر باقی، شاعر معروف قرن یازده هجری؛ غزل معروف خود به مطلع :

مجنون گیبی واویلا اولدوم یئنه دیوانه             فتنه لی آلاگوزلر چون اویخودان اویانه

را در استقبال از یک غزل ملمع مولوی و با استفاده از مصراع های آن سروده، آن غزل چنین شروع می شود:

ماه است نمی دانم خورشید رخت یا نه          بو ایریلیق اودونا نئجه جیگریم یا نه؟

 

گواه دیگر ما بر وجود دیوان ترکی مولوی پیدایش مکتبی به نام «مکتب مولویه» در میان دراویش و شعرای آذربایجان و ترک زبان است که اینان در آثار و احوال خود از مولانا تاثیر پذیرفته بودند ! در میان این شعرا و شخصیت های بزرگی همچون افلاکی، سد عمادالدین نسیمی، شاه اسماعیل ختایی و ... به چشم می خورد که استاد دکتر حسین محمد زاده شرح حالی و آثاری از آنها را در مجموعه ارزنده «سیری در اشعار ترکی مکتب مولویه» جمع آوری نموده است که خوانندگان محترم جهت مزید اطلاع می توانند به اثر مزبور مراجعه فرمایند. مرحوم نهاد سامی بانارلی در کتاب «رسیملی تورک ادبیاتی تاریخی» بر این باور است که مولوی نخستین کسی است که در آسیای صغیر دیوان بزرگی به ترکی ترتیب داده است . به زغم وی جلال الدین مولوی رومی گرچه اغلب آثار خود را به فارسی سروده است. از نخستین شاعران ترکی گوی آسیای صغیر به شمار می رود. در عصر او، عنصر مسلمان که اغلب ترک زبان بودند در آسیای صغیر فزونی می گرفت. به هر حال آنچه از اشعار گرانبار مولوی به زبان ترکی تاکنون به دست مارسیده است بسیار کمتر از آن چیزی است که در تذکره و دواوین شعرای پیشین به آن اشاره شده است. اما همین اندک نیز حکایت از تسلط ماهرانه و استادانه ی مولانا به دقایق و ظرایف زبان ترکی دارد. اینک نمونه ای از اشعار ترکی مولوی را به نقل از «سیری در اشعار ترکی مکتب مولویه» می آوریم و با عنایت به اینکه اثر مذبور نخستین کار علمی برای جمع آوری آثار ترکی مولوی بوده است. امیدواریم این جریان به اینجا ختم نشده و در آینده شاهد کشف ناشناخته های شعرای ترک زبانی باشیم که به دلایل گوناگون آثار و احوالشان ناشناخته مانده و یا تحریف شده است :

اوسسون وارسا ای غافل      آلدانما غیل زنهار مالا

شول نسنه یه که سن قویوب     گئد ه رسن اول گئرو قالا

 

سن زحمتینی گوره سن      دوره سن دونیا مالینی

آنلار قالیرولار خرج ائدوپ        آنمیالار زهی بلا

 

سنی اونودور دوستلارین      اوغلون، قیزین ، عورتلرین

اول مالینی اوله  شلر          حساب ائدوب قیلدان قیلا

 

و  به عنوان مثالی دیگر غزل زیر را ذکر می کنیم که مولوی در اینجا همچون سایر شاعران ترک زبان از جمله نسیمی و حیران خانم با آمیختن فارسی و ترکی غزلی بدیع پدید آورده که در نوع خود بی نظیر و بسیار زیباست .

دانی چرا به عالم، یالقیز سنی سئور من               چون در برم نیایی، اندر غمت ئولر من

من یار باوفایم، بر من جفا قیلورسان                     گر تو مرا نخواهی، من خود سنی دیلر من

روی چو ماه داری، من شاددل از آنم                       زان شکر لبانت بیر ئوپکنگ دیلر من

تو همچو شیر مستی؛ دانی قانیم ایچرسن             من چون سگان کویت، دنبال تو گزر من

فرمای غمزه ات را، تا خون من بریزد                        ورنی سنین الیندن من یار غویا باریر من

هر دم به خشم گوئی، بار غیل منیم باریمدان          من روی سخت کرده، نزدیک تو دورور من

روزی نشست خواهم، یالقیز سنین قاتیندا      هم سن چاخیر ایچرسن، هم من قمیز چیلر من

آن شب که خفته باشی مست و خراب شاها   نوشین لبت به دندان قی یی- قی یی توتور من

روزی که من نبینم، آن روی همچو ماهت                 جانا نشان کویت از هر کس سورور من

ماهی چو شمس تبریز غیبت نمود، گفتند              از دیگری نپرسید، من سویله دیم، آریر من

+ يازان وحید شکرزاده | داغ کن - کلوب دات کام


سونراکي صحيفه Sonrak? S?hif?