نئچه گوزل آذربایجانی آهنگ دانلود اوچون
gözəl Azərbaycanı müziklər Yükləyin mp3
1- لیلا leyla
2- نبی nəbi
4- olmaz اولماز
نئچه گوزل آذربایجانی آهنگ دانلود اوچون
gözəl Azərbaycanı müziklər Yükləyin mp3
1- لیلا leyla
2- نبی nəbi
4- olmaz اولماز
Azeri reqs öyredilmesi video
Azərbaycan rəqsini sizdə öyrənə bilərsiz aşağıdan yükləyin
آذربایجانی رقص آموزشی دانلود ائدین ویدئو فرمت ده
رقص آذری آموزشی یالنیز بوردا
دانلود آموزش رقص آذری به صورت مرحله ای
Azərbaycan rəqsini öyrənmək istiyənlər danlod etsinlər video
Rapidshare saytından Yükləyin
02_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
http://rapidshare.com/files/235839073/02_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
| Size: | 10244 KB | ||
| Status: | File available |
03_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
http://rapidshare.com/files/235841911/03_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
| Size: | 10022 KB | ||
| Status: | File available |
04_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
http://rapidshare.com/files/240244803/04_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
| Size: | 11245 KB | ||
| Status: | File available |
05_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
http://rapidshare.com/files/240332854/05_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
| Size: | 11048 KB | ||
| Status: | File available |
06_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
http://rapidshare.com/files/250193785/06_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
| Size: | 8341 KB | ||
| Status: | File available |
07_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
http://rapidshare.com/files/250197427/07_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
| Size: | 7038 KB | ||
| Status: | File available |
08_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
http://rapidshare.com/files/250201169/08_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
| Size: | 6647 KB | ||
| Status: | File available |
09_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
http://rapidshare.com/files/271597681/09_www.duzluoglan.azeriblog.com_.mpg
| Size: | 17387 KB | ||
| Status: | File available |
فرمتده mpg förmətdə
4 - dördüncü bölüm دوردونجو بولوم
5 - beşinci bölüm بئشینجی بولوم
8 - səggizinci bölüm سگگیزینجی
9 - doqquzuncu bölüm دوققوزونجو بولوم
11 - onbirinci bölüm اونبیرینجی
12 - onikinci bölüm اون ایکینجی
13 - onüçüncü bölüm اون اوچونجو
14 - ondördüncü bölüm اون دؤردونجو
15 - onbeşinci bölüm اون بئشینجی
16 - onaltıncı bölüm اون آلتینجی
17 - onyetdinci bölüm اون یئتدینجی
18 -
آذربایجان رقصی دونیانین گوزل رقص لریندن بیریسی دیر
آذری رقص اینسانین روحونا روح وئریر
بو آموزش اومودوم وار چوخ لارینین دردینه دیسین
منده آذربایجان رقصینی یاخشی بیلمیردیم آمما بو مجموعه نین کمک لیغینان بیراز قاباغا گئتدیم
سیزده موطلق بو رقص آموزشینی دوزلو اوغلان وبلاگیندان دانلود ائدین و گوزل تویلاردا مجلیسین اولدوزو اولون
نظرلریزی منیم وبلاگیما گؤره حتما گؤنده رین
سیزین نظرلریز منه روح وئریر تا ایشیمده داواملی اولام
فرمتینده DAT förmətində
قایناق یازیلمادان مطالیبی کپی ائتمک اولماز
یالنیز قایناقی یازماقلا ایجازه وئریرم مطالیب یاییلسین
منبع سیز مطالیبی یازانی آللاه هر زامان باشی آشاغی ائتسین ایلاهی آمین
عزيز طالعي
مدرس گروه تاريخ دانشگاه اروميه
سرزمين آذربايجان كه امروزه شامل استان هاي آذربايجان غربي، آذربايجان شرقي، اردبيل و زنجان ميباشد. يكي از ايالتهاي باستاني و مهم ايران است كه بر اساس اسناد و مدارك تاريخي و باستان شانسي از هزاران سال پيش، محل سكونت اقوام و جوامع مختلف انساني بوده است.
بنابر دادهها و مدارك تاريخي، آذربايجان در دوران هخامنشيان و پيش از آن جزوي از قلمرو ماد بوده است و قسمت شمال غربي آن را تشكيل ميداده است. تاريخ اين ناحيه را پيش از تاسيس نخستين دولت فراگير و مستقل در ايـران، يعني دولت ماد، بايد در تاريخ دولت اورارتو و قبايلي كه در نواحي مختلف آن ميزيستند، جستجو كرد. آشوريها كه قبل از تاسيس دولت ماد، غرب و مركز ايران را بارها مورد تاخت و تاز قرار دادهاند، ناحيه ميان رود ارس و كوههاي اَوين (در خوي) و قره داغ (در اهر) را « سان گي بوتو» ميناميدند. اين ناحيه در قرون هشتم و نهم پيش از ميلاد در قلمرو اوراتو بوده است. كادوسيان در دره قراسو ساكن بودند و اورارتوها و «مانائيتها» در مغرب، جنوب و شرق درياچه اروميه حاكميت داشتند و در بخش شمالي آن، قبيله داليان سكونت داشتند1.
به نظر بارتولد خاورشناس روس، پيش از حمله اسكندر مقدوني، آذربايجان بخش جداييناپذير از سرزمين ماد بود و سيستم اداري جداگانهاي نداشت. تاريخ آذربايجان به عنوان يك ناحيه مشخص و داراي مرزهاي سياسي و جغرافيايي كه شناسايي حدود آن خصوصاً در قسمتهاي شمالي در بعضي موارد باعث ارائه نظرات مختلف شده است، بعد از حمله اسكندر و حاكميت و دستيابي آتروپات سردار ايراني در آن جا، آغاز ميشود.
جغرافي نگاران عهد قديم، ماد را به دو يا سه بخش تقسيم كردهاند. ماد بزرگ كه با عراق عجم قرون بعد مطابق است و ماد كوچك، شامل آذربايجان و قسمتي از كردستان ميشد. بعضي به سه «ماد» قائل شده و ماد رازي، يا ري را جزو عراق عجم دانستهاند2.
دياكونوف مولف تاريخ ماد در مورد تقسيم بندي ماد و بخش غربي آن چنين مينگارد: «ماد، همچون سرزميني تاريخي و به مفهوم وسيع كلمه در عهد باستان، اراضياي را كه در سمت شمال به رود ارس و قلههاي البرز (در جنوب درياي خزر) و از مشرق صحراي شوره زار دشت كوير و از مغرب و جنوب به سلسله جبال زاگرس محدود بوده، شامل ميگشته. اراضي ياد شده از لحاظ جغرافيايي [و تاريخي] به سه بخش تقسيم ميگردد. بخش نخست كه ما بخش غربي يا «ماد آتروپاتن» خواهيمش خواند، از رود ارس در شمال تا كوه الوند در جنوب ممتد بوده در ناحيهي درياچهي اروميه و رودهاي جغتو و ديگر رودهايي كه به موازات آن به درياچهي مزبور ميريزند و هم چنين ناحيهي دره قزل اوزن (سفيد رود) كه جبال البرز را قطع كرده است، نزديك شهر كنوني رشت به درياي خزر ميريزد، شامل بوده است. سراسر اين ناحيه [آذربايجان و كردستان] را سلسله جبالي كه از شمال به جنوب و يا از شمال غربي به جنوب شرقي ممتدند پوشانده است»3
هم او در مورد مرزهاي شمال غربي ماد باستان مينويسد: ماد باستان از شمال غربي با ارواتور (و بعدها با ارمنستان) و از جانب شمال با آلباني [اران] هم مرز بوده است، سرانجام ناحيه تاريخي ماد به دو بخش تقسيم شد. بخش شمال غربي آن، به نام ماد آتروپاتن [آتورپاتكان – آذربايجان] موسوم گرديد و مستقلاً راهي ديگر در طريق تعالي و رشد پيمود و با تاريخ تكامل آلباني [كه از لحاظ قومي و فرهنگي به آتروپاتن نزديك بوده] و در آن سوي ارس واقع بوده قرابت داشت.4
مرزهاي شمالي آذربايجان، بعد از استقرار آتروپات در آنجا ثابت نبوده است. دكتر عباس زرياب خوئي5 براساس تاليفات جغرافينويسان يوناني، به اين نتيجه رسيده است كه مرزهاي آذربايجان در پيش از اسلام از طرف شمال به سرزمين خزرها محدود ميشد و از مغرب رود ارس، حد فاصل آن و ارمنستان بود، و از جنوب غربي تا درياچهي مانتياني (در كتاب استرابن «سپاوتا» كه به «گپاوتا» (كبودان)6 «از كلمه ارمني Gaboid »)، يعني تا درياچه اروميه گسترده بود.
از فحواي كلام بعضي ديگر از نظريه پردازان نيز بر ميآيد كه سرزمينهاي آن سوي رود ارس، هر چند نام آتورپاتگان نداشته و آلباني ناميده ميشده است، ولي از لحاظ اداري و سياسي تابع آتورپاتگان [آذربايجان] بودهاند. به نظر دياكونوف آتروپات تا حدودي بر قفقاز شرقي نظارت داشته است.7 آتروپات كوششي براي الحاق مستقيم آن قبايل [آلباني] به قلمرو ماد به عمل نياورد. بلكه سعي كرد ايشان خود را متحدان ماد اعلام كنند.
پورداود نيز نظري مشابه با نظر دياكونوف ارائه كرده است: «در دوره شهرياران آتورپاتگان، گاهي سرزمين فرمانروايي آنها از مرزها گذشته، به خاكهاي همسايه كشيده ميشد. بخشي از قفقاز كنوني كه در پارينه، اران خوانده ميشد و پايگاه آن پرتو – بردعه – بودهي از همان خاكهايي است كه گاهي شهرياران آتورپاتكان در آنجا فرمانگزار بودهاند.»8
خطهي آذربايجان در دوره ساساني نيز همانند ادوار قبل، از ايالات مهم ايران بود. در اين دوره ايران از نظر سياسي و اداري منقسم به چار فاذوسفان بود، كه هر كدام از آنها بر يكي از نقاط چهارگانه ايران حكومت ميكرد.
ابوحنيفه دينوري در كتاب اخبارالطوال خود در مورد تقسيم ايران به چهار بخش در روزگار خسرو اول انوشيروان چنين مينويسد: «انوشيروان كشور را به چهار بخش تقسيم كرد و بر هر بخشي مردي از معتمدان خويش را گماشت. يك بخش خراسان و سيستان و كرمان بود. بخش دوم، اصفهان و قم و ناحيه جبل و آذربايجان و ارمنستان بود. بخش سوم، فارس و اهواز تا بحرين و بخش چهارم عراق تا مرز كشور روم. هر يك از اين فرمانروايان چهارگانه، در آخرين حد شرف و اهميت بودند»9
انوشيروان علاوه بر فاذوسفانها كه در بالا به آن ها اشاره شده، بر هر يك از اين نواحي، اصبهبذي [اسپهبد] نيز تعيين كرد. اصبهبذ شمال بر سپاه آذربايجان و سرزمينهاي آن سوي خزر نيز رياست و فرماندهي داشت. به گفته اين خردادبه، اصبهبذ شمال را، آذربايجان اصبهبذ ميگفتند كه دليل بر اهميت و پهناوري آذربايجان آن روز بوده است. زيرا سرزمينهاي آذربايجان، ري و دماوند [به اصطلاح آن روز دنياوند] طبرستان، گيلان و طيلسان [تالشان] و خزرولان [اران] و صقالب [اسلاوها] در اين اصبهبذي قرار داشتند.10
برابر نظريات فوقالذكر، سرزمينهاي آن سوي رود ارس، هر چند به عنوان ناحيهاي جداگانه از آذربايجان بودند، ولي در اكثر ادوار پيش از اسلام از نظر سياسي و اداري تابع آذربايجان بودند.11 ولي از طرف ديگر، بعضي از مولفين حدود آذربايجان را از ناحيه شمال به رود ارس محدود كردهاند كه در اين جا به نقل از كتاب آذربايجان و اران، تاليف دكتر عنايت الله رضا، به بعضي از آن ها اشاراتي شد.
استرابن جغرافي نويس يوناني كه معاصر پارتها بود، مرزهاي جنوبي آلبانيا (اران) را به ماد آتروپاتن محدود ميشمارد و مينويسد: «آلبانيا سرزميني است كه از جنوب رشته كوههاي قفقاز تا رود كر و از درياي خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب به سرزمين ماد آتروپاتن محدود ميشود.»12
آنانيا شيراكاتسي جغرافي نويس سده هفتم ميلادي، به هنگام بحث پيرامون همسايگان ارمنستان از ايبري [گرجستان] و آلبانيا نام ميبرد.13
دكتر رضا، در جاي ديگر از قول كاگان كاتواتسي، مورخ مشهور سده دهم ميلادي و مولف كتابي تحت عنوان تاريخ آغوان، مينويسد: «وي [موسي كاگان]، ضمن بحث پيرامون آلبانياي قفقاز، حدود آن را از ايبري – گرجستان - تا دروازهي هونها - دربند قفقاز - و رود ارس نوشته است.»14
در يك جمعبندي كلي با توجه به نظرات پيش گفته، ميتوان گفت كه مرزهاي آذربايجان، به ويژه از سمت شمال در دورهي پيش از اسلام در نوسان و تغيير بوده است. هر چند سرزمينهاي آن سوي ارس آلبانيا [آغوان] ناميده ميشد و رود ارس تقريباً مرز طبيعي ميان آتورپاتگان و آلبانيا شمرده ميشد، ولي در اثر حوادث تاريخي و سياسي مرزهاي آذربايجان (بيشتر از لحاظ سياسي و اداري) شامل قسمتي از سرزمينهاي آن سوي رود ارس نيز ميشد. در مواقعي كه خزرها و هونها در اثر پيروزي سپاهيان ايراني به سوي شمال رانده ميشدند، مرز آذربايجان نيز به سوي شمال پيشروي ميكرد.
بنابراين، مرز شمال آذربايجان در دوره ساساني در اثر حملات خزرها ثابت نبوده است و در اثر پيش روي يا پس روي آنها ميان رود ارس و كوههاي قفقاز در نوسان بوده است.
وابستگي اداري ولايت آلبانيا به آتورپاتكان (آذربايجان) بعد از استقرار آتروپات در اين ناحيه و به ويژه در دوره ساساني باعث شده كه بعضي از محققان، جمهوري آذربايجان فعلي [اران] را در پيش از اسلام، جزوي از آذربايجان به شمارند.
دكتر عبدالحسين زرينكوب، هنگام بحث از حوادث و مشكلات دورهي پيروز ساساني مينويسد: «يك مشكل عمده پيروز در اوايل سلطنت، طغيان اقوام الباني بود، در ولايات اران آذربايجان بين رود كر و درياي خزر.»15
نتيجهاي كه از بحث حدود آذربايجان، در پيش از اسلام ميتوان گرفت، اين است كه تشكيل دولت ماد، در درجه اول و استقرار و تشكيل ناحيهي آتروپات در آذربايجان در درجه دوم، نقاط عطف تاريخ آذربايجان در پيش از اسلام به شمار ميروند. چرا كه قبل از تشكيل دولت ماد، اين خطه جزوي از مملكت اورارتو بود و هويت مستقلي از خود نداشت. ولي در دوره مادي قسمت شمالي غربي آن سرزمين، ماد كوچك (آذربايجان فعلي) ناميده ميشد كه نشانگر اهميت آذربايجان در آن دوره بوده است.16
استقرار آتروپات نيز در آذربايجان و تشكيل ناحيهي آتروپاتن توسط وي به تعيين و تثبيت مرزهاي تاريخي اين سرزمين كمك كرد و مناسبات اجتماعي و اقتصادي ميان نقاط مختلف آذربايجان وجوه مشترك زيادي را در زمينه فرهنگ مادي و معنوي اهالي اين خطه به وجود آورد. تداوم حكومت خاندان آتروپات در دورهي اشكاني كه نيمه استقلالي در عين دست نشاندگي اشكانيان داشتند، سهم عمدهاي در شكلگيري اين سرزمين به عنوان واحد جغرافيايي و سياسي داشت است.
اين ناحيه در دوره ساساني نيز كماكان اهميت خود را حفظ كرد و از نواحي مهم و سوقالجيشي ايران به شمار ميرفت. در زمان ساسانيان نيز آلبانيا، هر چند رود ارس به عنوان مرز طبيعي قاطعي آن را از آذربايجان جدا ميكرد ولي از نظر سياسي و اداري همانگونه كه قبلاً نيز گفته شد، وابسته و تابع آذربايجان بود.17
يادداشتها
1- دانشنامه ايران و اسلام، زير نظراحسان يارشاطر، ج اول، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1354، ص 52.
2- حسين پيرنيا، تاريخ ايران از آغاز تا انقراض قاجاريه، بخش قبل از اسلام، (تهران، كتابفروشي خيام، 1362، ص 131).
3- ا.م. دياكونوف، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، تهران، علمي و فرهنگي، 1371، صص 80-79.
4- همان اثر، صص 83-82.
5- دايرهالمعارف بزرگ اسلامي ج اول، ماده آذربايجان، تهران، نشر مركز دايرهالمعارف بزرگ اسلامي، 1367، صص 195-194.
6- ابن حوقل و مسعودي آن با بحيره كبودان ناميدهاند، Gubiod در زبان ارمني به معني آبي است و به نظر ميرسد كه كبودان ماخوذ از اين لغت باشد. ر.ك به دكتر حسين آلياري: نام شهرهاي و وضع راههاي آذربايجان در قرون نخستين اسلامي نشريه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تبريز، شماره 132.
7- ا.م. دياكونوف، تاريخ ماد، ص 55.
8- ابراهيم پور داوود، يسنا، ج 2، زير نظر بهرامفر، وشي، تهران، دانشگاه تهران، 1356، ص 142.
9- ابوحنيفه احمد بن داود و نند دينوري، اخبار الطول، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، نشر ني، 1366، ص 96.
10- ابوالقاسم عبيدالله بين عبدالله بن خردادبه، المسالك و الممالك، ترجمه دكتر حسين قره چانلو از روي متن تصحيح شده دو خويه، (تهران، مترجم، 1370) ص 96 و نيز دايرهالمعارف بزرگ اسلامي، ج 1، ماده آذربايجان، ص 196
11- خبر داريم كه در عهد خسرو انوشيروان به بازرسي قلاع دربند توسط مامور عاليرتبه ايراني بارزيوس (Barzius) اشاره گرديد. سندي كه در اين باره ميتوان روي آن تكيه كرد سنگ نوشتهاي است به زبان پهلوي كه در سال 1929 ميلادي در آن حوالي كشف گرديد، ر.ك، حسين آلياري، نام شهرها و راههاي آذربايجان در قرون نخستين اسلامي ص 93
12- عنايتالله رضا، آذربايجان و اران، تهران، ايران زمين، 1360، ص 33.
13- همان اثر، ص 33
14- همان اثر، ص 34
15- عبدالحسين زرينكوب، تاريخ ايران قبل از اسلام «مردم در كشمكش با قدرتها»، تهران، اميركبير، 1364، ص 462.
16- رحيم رئيسنيا، آذربايجان در مسير تاريخ ايران، ج 1 – تبريز، نيما، 1368، ص 68.
17- ورثان شكل معرب نام پارسي وردان است كه در زبان ارمني به صورت وارطان آمده است. ورثاق نام شهر وردان يا «وارداناكرت» است كه گويا نام واردان ماميكونيان يكي از اشراف ارمني ساساني است.



چهارشنبه سوری(1) در آذربایجان
(و نگاهی به آداب و رسوم چهارشنبه های آخر سال در آذربایجان)
آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
مقدمه
اگر نگاهی به
فرهنگ
آذربایجان
بیاندازیم
برای اکثر
ایام و فصول
سال مراسمات
مختلفی می
بینیم، که این
نیز نشان بارز
از فرهنگ غنی و
قدرتمند
آذربایجان می
باشد.
برای آشنایی با بیشتر این مراسمات و شناخت مناسبتهای مختلف آذربایجان، علاوه بر میراث مکتوب، فولکولور یا فرهنگ شفاهی آذربایجان نیز کمک شایانی به ما می کند.
یکی از این مناسبتها، مراسمات مربوط به چهارشنبه های آخر سال می باشد که مقدمه ای تلقی می شوند برای مراسمات تحویل سال جدید.
عده ای برآنند که چهار بودن چهارشنبه های آخر سال به نوعی با فرضیه فیثاغورس مربوط می باشند. چرا که وی عدد چهار را اصل و ریشه طبیعت جاودان می داند. لذا بنا به اعتقاد اینها، عدد چهار در این آیین چهار وجه دارد که اولین آن منسوب به باد و در آن نیز باد می آید. دومین خاک، سومین آتش و سرانجام آب که در این زمان از یخ بستن خاک کاسته می شود و زمین نفس می کشد. تاریخ ما تورکها، فلسفه هر یک از ایام را به خوبی برای ما روشن می سازد و رابطه و احترام نیاکانمان را به طبیعت نشان می دهد. به همین خاطر نیز حتی ساعتهای مختلف روز نیز برای خود دارای جایگاه مخصوصی می باشند. و مراسمات این ایام � نوروز � فلسفه های خاص خود را دارند که درک آنها نیاز به تدقیق در میراث معنوی به جا مانده از نیاکانمان دارد. در این مقال مختصری در مورد مراسمات مربوط به چهارشنبه های آخر سال ذکر می شود.
چهارشنبه های آخر سال را به ترتیب با اسامی چهار عنصر طبیعی مشخص کرد ه اند که عبارتند از: "سو چرشنبه سی" (چهارشنبه آب) ، "اود چرشنبه سی" (چهارشنبه آتش) ، "یئل چرشنبه سی" (چهارشنبه باد) و "توپراق چرشنبه سی" (چهارشنبه خاک) که به اسامی دیگری نیز مانند: "سور چرشنبه سی" (چهارشنبه سوری)، " "لوطی چرشنبه سی" (چهارشنبه لوطی) معروف می باشد.
1- "سور" در زبان تورکی به معنای شادی، سرور، گذراندن روزگار به خوبی می باشد.
به باور و اعتقاد نیاکان ما، "یئل، اود و سو" به مهمانی توپراق می روند و در معبد توپراق جمع می شوند و روزهای سخت، زمستانی را که توام با قحطی و فلاکت و سختی بوده است بر او عرضه می دارند و الهه توپراق را به بیداری دعوت می کنند و این چهار الهه دست در دست همدیگر با خواندن این شعر:
|
سو گلدی ها، اود گلدی ها، یئل گلدی
|
آب آمد، آتش آمد، باد آمد |
|
تزه عؤمور � تزه تاخیل ایل گلدی
|
عمر تازه، روییدنی و سال تازه اومد |
دنیای روشنایی ها را به مردم به ارمغان می آورند و مردم نیز با دیدن این وضعیت به جشن و پایکوبی در طبیعت می پردازند. البته امروزه روز مردم به سان گذشته تمامی مراسمات مربوط به هر یک از چهارشنبه های مذکور را به جا نمی آورند ولی عموما با اجرای مختلف آنها موجب پایداری آنها می شوند.
چرشنبه لیک
در چهارشنبه آخر سال از طرف خانواده داماد به خانه تازه عروس هدایایی با عنوان "چرشنبه لیک" (هدیه روز چهارشنبه ) فرستاده می شود. در میان این هدایا می توان سبزه عید، چند شاخه گل سرخ، تعدادی ماهی قرمز، آجیل، لباس، چادری و... مشاهده کرد. همچنین سفره هفت سین، آینه، شانه و سرمه نیز همراه آن به خانه عروس می فرستند.
"چرشنبه بازاری" ( خرید روز چهارشنبه ) نیز آداب مخصوص به خود را دارد. همه مردم به بازار می روند و "چرشنبه لیک" می خرند. چرشنبه لیک عبارت است از آینه، شانه، جارو، آجیل و... در این روز برای بچه ها نیز اسباب بازی می خرند. در تبریز وقتی برای بچه ها اسباب بازی می خرندبه شوخی گفته می شود: "چرشنبه اوشاغی، بئشی بیر شاهی" (کودک چهارشنبه، پنج تاشون یک عباسی)
و آن شخصی که فرزندان زیادی دارد زمانی که برای خرید به بازار می رود، این ندا را برای وی سر می دهند: "چرشنبه بالالاری" (بچه های چهارشنبه).
در این روز معمولا غذاهایی مانند پلو و کوفته درست می کنند. هنگام درست کردن کوفته، یک کوفته اضافه می پزند و به آن "غئییب پایی" (سهم غایب) می گویند که سهم مهمان ناخوانده می باشد.
در این روز همچنین گندم بو داده (قورقا) درست می کنند و در بعضی از مناطق، ریش سفید فامیل هنگام روشن کردن آتش در پشت بام، یک خط دایره ای کشیده و قورقا ها را داخل آن پخش می کند و سپس شروع به دعاهایی از این قبیل می کند: بسم الله الرحمن الرحیم، الهم صلی علی محمد و آل محمد، ای خدا، انشاالله که نوروز محمد، ثروت و دولت ابراهیم، عمر نوح، سلامتی و ارزانی نعمت برای ما و همسایگانمان عنایت فرما، برای اشخاص بدون اولاد، اولاد، برای جوانها سلامتی، برای پیران طول عمر، برای بیماران شفا، برای فقرا مال و ثروت، برای ثروتمندان کرامت عنایت فرما. مردم را نسبت به یکدیگر مهربان کن، آمین یا رب العالمین" بعد از دعا، مشتی از قورقاها و نخود و عدس برداشته و بعد از نیت و درخواست روزهای خوش برای همه از خدا، آنها را به سوی آسمان پرت می کند و می گوید: "بودا قوشلارین پایی" (این هم سهم پرندگان).
وسایل شادی
وسایل شادی زیادی برای شادی و جشن این روز وجود دارد. از میان آنها می توان به "ترقه، یئتددی تاراقا، تومانا گیره ن، ال بمبی و..." اشاره کرد. که از طرف جوانها پرتاب شده و منفجر می شوند. در بعضی از مناطق از "توپ اودی" (توپ آتشین) نیز استفاده می کنند. این توپ از پارچه هایی که به همدیگر تنیده شده اند در چهارشنبه آخر سال آتش زده می شود و جوانها در محلها آن را به سوی همدیگر پرتاب می کنند.
"توولاما" از دیگروسایل شادی است. در درون این توولاما ها (گردونه های آتش) خرده های آلومینیوم و آتش ریخته و آنها را می چرخانند و هنگام چرخش، گلوله های سفید آتش همه جا پخش می شود.
از تفریحات دیگر این موقع "یومورتا چاقیشدیرماق" (بازی تخم مرغ ) می باشد. نحوه بازی بدین شکل است که جوانان در میدانگاهها جمع می شوند و تخم مرغهایی که آب پز شده اند را به یکدیگر می زنند تا ببینند کدامیک زودتر می شکند. کسی که تخم مرغش می شکند بازنده است و باید آن را به فرد برنده بدهد.
فال گوش وایستادن:
فال گوش وایستادن را نیز می توان از رسومات مربوط به این روز به حساب آورد. در روستاها از منافذ پشت بامها و دیوارها و در شهرها از پشت درها، اشخاصی که می خواهند به این طریق برای خود "فال گوش" بگبرند با گوش خواباندن، سعی می کنند سخنان افراد داخل خانه ها را بشنوند و بعد از آن، نیتها و خواسته هایی که درذهن و دل خود گرفته اند را به وسیله این حرفها تعبیر می کنند. به همین خاطر در این روز در خانه ها حرفهایی که رد و بدل می شود حرفهایی دلنشین و زیبا می باشد.
فال آب:
از دیگر فالهای این روز "سو فالی" (فال آب) می باشد. دخترها، عروس خانم ها و زنها، هر کدام وسایلی مانند سنجاق، دکمه، منجق و... را در داخل ظرفی که داخل آن آب است می اندازند سپس یک نفر بایاتی (دوبیتی تورکی) می خواند و یک کودک کم سن و سال یک به یک وسایل را از داخل ظرف بیرون می آورد. برای وسایل هر کس، از بایاتی هایی که خوانده شده تعابیری وجود دارد. خوانندگان بایاتی ها سعی می کنند حرفهای زیبا و دلنشین را بر زبان جاری سازند.
چهارشنبه سوری و روشن کردن آتش:
یکی از مراسمات مهم این روز، روشن کردن آتش و پریدن از روی آن می باشد. روایت های زیادی در مورد این مراسم وجود دارد. بعضی، به وجود آمدن این رسم را به زمان زرتشت پیامبر نسبت می دهند و بعضی آن را رسمی می دانند که از زمان مختار ثقفی (انتقام گیرنده خون امام حسین (ع) ) باقی مانده است. چرا که اینها معتقدند مختار با طرفدران خود قراری می گذارد مبنی بر اینکه در شب چهارشنبه در پشت بامها آتش روشن کنند، تا بدینوسیله دست به قیام بزنند و همه را آگاه سازند. و بدین طریق گرفتن انتقام خون امام حسین از دشمانش شروع می شود. و از آن روز به بعد، مردم، چنین روزی را روز شادی خود انتخاب می کنند.
عده ای بر این باورند که "سوری" واژه ای کردی و به معنای قرمزی و سرخی می باشد. ولی با نگاهی به تاریخ باشکوه تورک خلاف این موضوع برای ما ثابت می شود و ریشه این کلمه و همچنین ریشه مراسمات مختلف این روز را در این تاریخ مشاهده می کنیم. و حتی شاید بتوان گفت که سومرها �قبائیل تورک � اولین مردمانی بوده اند که مراسمات مربوط به چهرشنبه های آخر سال و نوروز را جشن می گرفتند. چنانچه آقای دکتر مهرداد بهار نیز در مدخل کتاب "تخت جمشید" خود و هم در مصاحبه خود با مجله آدینه (شماره بهار 1372) چنین تصریح می کند: "...جشن نوروز در اصل یک جشن آریایی نبوده بلکه نخست در بین سومریان مرسوم بوده است... این آیین از بین النهرین به دیگر مناطق جهان و از جمله ایران رفته است...".. البته خود کلمه "سور" (sur) در زبان تورکی به معنای سرور و شادمانی می باشد. در آداب و سنن قدیمی ما تورکها 4 چهارشنبه ماقبل نوروز جشن گرفته می شد و در چهارشنبه آخرین بر فراز تپه بلندی آتش افروخته تا قبل از طلوع آفتاب از روی آن می پریدند. رسم برافروختن آتش اشاره به یک حادثه تاریخی نیز می کند و آن اینکه تورکانی که در "ارگنه گون" � نام مکانی- در محاصره بودند بکمک افروختن آتش توانستند محاصره را شکسته، راه سرزمین پدریشان را بیابند.
این روز رستاخیز یعنی بازگشت به سرزمین مصادف بود با شروع فصل بهار، بهمین خاطر خان تورکان هر ساله بیاد بود آن روز آتش بزرگی افروخته و با کوبیدن پتک بر روی آهنی که در آتش بزرگ قرار داده شده آغاز سال و جشن را اعلام می کند.
آتشکده های به جا مانده از گذشته ها نیز نشان می دهد که این عنصر طبیعی در میان ملت تورک برای خود اهمیت خاصی داشته لذا مراسمات فعلی زنجیره خود را از گذشته حفظ کرده و اگر قالب ها نیز عوض شده باشند ولی مفهوم ذاتی خود را از دست نداده اند. پس نمی توان به همین راحتی صحبت از کردی یا عربی یا ... بودن کلماتی مانند سوری کرد. شاید در میان قوم کرد این واژه به معنای قرمزی باشد، ولی آن نمی تواند دلیلی بر تسری آن بر واژه های مشابه آن در فرهنگ ملتهای دیگر به همان معنا باشد.
بعد از غروب آفتاب، آتشها روشن می شوند و همه سعی می کنند از روی ان بپرند. زمان روشن کردن آتش از" اوزه رلیک" ( اسپند) که از بازار خریده شده می سوزانند و اعتقادی وجود دارد که پریدن از روی آتش موجب خوشبختی و گشایش بخت می شود.
موقع پریدن از روی آتش چنین نغمه هایی خوانده می شود:
آتیل � باتیل چرشنبه
بختیم آچیل چرشنبه
آغیرلیغیم � اوغورلوغوم اودلارا
منیم له هوپولمایان یادلارا
آغیریلیغیم اود اولسون
اوددا یانان یاد اولسون
اود اوستن آتداناق
هر جفایا قاتداناق
آغیرلیغیم � اوغورلوغوم اودلارا
منیم له هوپولمایان یادللارا
آتیل � توتول چرشنبه
چیللم توکول چرشنبه
بختیم آچیل چرشنبه
عالم گرانقدر مرحوم پروفسور محمد تقی کیریشچی (ذهتابی) در کتاب تاریخ دیرین ترکهای ایران (ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) با اشاره به این رسم چنین بیان می کند: "اهل منزل و حتی پیرمردهای 90 ساله به پشت بام می روند و در حالی که مقابل آتش می ایستند و دستهایشان را رو به آسمان گرفته اند می گویند: خدایا تو را هزاران بار شکر، پارسال ده تومان سرمایه داشتیم، سراسر سال را کار کردیم، منفعت کردیم و زندگیمان را به خوبی گذراندیم و همان ده تومان باز هم باقی است. و سپس به بچه ها اشاره می کند که مراسم را شروع کنند و بچه ها نغمهای مربوط به این مراسم را سر می دهد و مشغول شادمانی و پریدن از روی آتش می شوند. به مراسمات مربوط به آتش کردن روشن نادارا می گویند.
در بعضی از مناطق بعد از پردن از روی آتش، باز هم با باورها و رسوم مختلفی رودر رو می شویم. برای مثال دخترها بعد از پریدن از روی آتش موقعی که به خانه برمی گردند کفشهایشان را درمی آورند و به طرف آستانه در خانه پرت می کنند. اعتقاد و باور بر این است که اگر پاشنه کفش ها به طرف منزل باشد آن سال به خانه بخت خواهند رفت.
و در بعضی مناطق بعد از پریدن از روی آتش بر روی یک بیل یا یک پارو سوار می شوند و مثل اسب به سواری کردن با آن می پردازند. از کسی که بر روی پارو سوار شده می پرسند "کجا می روی" و او هم نام جایی که آرزو دارد در سال جدید برود، بر زبان جاری می سازد. همچنین مردم از خاکسترهای آتش برمی دارند و موقع صبح، کنار آب رفته و خاکسترها را بر روی آب می ریزند. و با گرفتن ناخنهای خود می گویند:
آغیرلیغیم � اوغورلوغوم گئت
قادا � بلا بیزی ترک ائت
پختن سمنو
سمنو جزء غذاهایی است که در آخر سال خانم ها با همکاری یکدیگر به پخت آن مشغول می شوند.
یکی از سمبلها و نشانه های بارز باستانی ترین عید تورکها �نوروز- پختن سمنو می باشد. که جزء رسوم زیبای آذربایجان می باشد.
خانم ها، در ظرفها و سینی هایی گندم ها را ریخته و پس از آبیاری آنها یک پارچه نازک بر روی آنها می کشند. بعد از چند روز گندمها شروع به جوانه زدن می کنند در این موقع پارچه نازک را از روی گندمهای جوانه زده بر می دارند و یکی دو روز هم به آن حالت نگه می دارند. بعد از این موقع، گندمها را برداشته و بعد از له کردن آنها در یک توبره ریخته و آب آنها را می گیرند سپس این آب را در درون دیگ ریخته و می گذارند روی اجاق کم شعله. هنگامی که سمنو شروع به جوشیدن می کند در دیگ را می گذارند و یک جانماز، تسبیح، آینه و سفره قرآن باز کرده و دیگ را به حال خود گذاشته و اطراف دیگ را خلوت می کنند.
چنین اعتقادی وجود دارد که هنگام جوشیدن سمنو حضرت فاطمه (س) می آید و مزه و شیرینی به آن می دهد. بعد از پخته شدن سمنو، شروع به پخش سمنو می کنند. در دیگ سمنو "بادام پوسته دار" نیز می ریزند، چرا که باور بر این است که هر کس این بادامها را در کیسه پولش بگذارد پولش برکت پیدا کرده و زیاد می شود.
"ترانه سمنو" یکی از ترانه های آشنا برای آذربایجانیها می باشد که همراه با احساسات زیبا، اهمیت سمنو را در میان آذربایجانیها نشان می دهد.
|
سمنی آی سمنی هر یازدا سن یادا سال منی سمنی ساخلا منی ایل ده گؤیردیم سنی گولوش دوغار دوداغلاردا سمنی بیزیم ائللر اوخور بو نغمه نی سمنی آی سمنی ساخلا منی دوزوم دؤرد یانینا نرگس، یا سمنی بو بایرامدا هر ایل بایرام دوزه لدن من ال چکمم سندن کیمی گوزه لدن سفره لر بزه ییرسن ازلدن یاراشیرسان اوتاقلارا سمنی
|
سمنو آی سمنو در هر بهار مرا به یاد بیار، سمنو سمنو! از من محافظت کن تا هر سال تو را سبز کرده و بپزم سمنو! تبسم بر لبها می نشیند ملت ما این ترانه را می خوانند سمنو آی سمنو مرا حفظ کن تا در چهار گوشه ات گل نرگس بچینم این عید نیز مثل عیدهای گذشته که تو را می پختم من از مه رویی مثل تو دست نخواهم کشید از ازل تا حالا سفره ها را رنگین می کنی زینت بخش منازل هستی
|
"شال سالاماق" (رسم شال اندازی)
یکی از رسومات جالب توجه در چهارشنبه آخر سال انداختن شال از سوراخهای پشت بام خانه ها می باشد. معمولا در این شب جوانان و بخصوص تازه دامادها شالهایی به رنگ قرمز را از سوراخهای پشت بامها � که برای تهویه درست شده اند � به داخل خانه ها می اندازند و صاحب خانه نیز جورابی، پیراهنی و ... به آن می بندد. تازه دامادها نیز می گویند که نامزدم را به شال ببندید، اطرافیان عروس نیز می گویند که نمی شود و در عوض جوراب، آجیل و... به شال می بندند.
استاد شیرین سخن، شهریار در منظومه حیدربابا این رسم را به صورت منظوم چنین توصیف می کند:
|
بايراميدى
، گئجه قوشى
اوخوردى
|
نوروز
بود و مُرغ
شباويز در
سُرود
|
رسومات زیادی برای چهارشنبه های آخر سال وجود دارد که سعی خواهد شد در مجالی دیگر بصورت بسیط مورد بررسی قرار گیرد. ولی برای حسن ختام، چند رسم دیگر از مراسمات و رسوم چهارشنبه آخر سال را برایتان ذکر می کنم:
در چهارشنبه آخر سال شروع به بیطار کردن حیوانات و زدن پشم آنها می کنند.
قنداق بچه درست می کنند.
به حمام رفته و مشغول آبتنی می شوند.
شاخهای قوچها را با پارچه های قرمز رنگ می ندند.
پول، الک، نمک، آرد، روییندنی، آتش، هیزم به کسی نمی دهند.
قبل از طلوع آفتاب از روی آب می پرند.
شمعی که کاملا نسوخته را خاموش نمی کنند.
قبل از غروب آفتاب چراغها را روشن می کنند.
کنار زنی که وضع حمل کرده نمی روند.
شب زود نمی خوابند.
از دیوار خانه دیگ می آوزند.
تازه گذشتگان را به یاد می آورند و با دعاهای خود آنها را یاد می کنند.
و...
سخن آخر
نوروز عید باستانی ما تورکها و ایام مرتبط با آن برای خود رسم و رسومات مفرح و با مسمایی دارد و نیاکان ما برای حفظ فرهنگ و هویت درخت تنومند فرهنگ تورک زحمات زیادی متحمل شده اند و این میراث معنوی را برای ما به یادگار گذاشته اند. بر ملت آذربایجان (بخصوص جوانان غیرتمند آذربایجانی) لازم و واجب است که با همت خویش نگذارند که هیچ گونه گزندی از دشمنانمان به مانند زخم تیشه ای �حتی- بر کوچکترین شاخه این درخت تنومند و کهنسال برسد. و همانطور که این میراث معنوی به ما به ارث رسیده، ما نیز وظیفه داریم که آیندگان را از این امانت معنوی بهره مند کنیم و بر حسب وظیفه، تحویل آنها دهیم.
20/12/1385
منابع:
1- یادداشتها و مشاهدات شخصی نگارنده.
2- "دیوان لغات الترک" نوشته: محمود کاشغرلی
3- مقاله "ایلین آخیر چرشنبه لری � توپراق چرشنبه سی" نوشته: علی ب- تورک
4- هفته نامه سهیل شماره 65 و 67
5- مقاله "نوروز در آذربایجان" نوشته: آیتان تبریزلی (آذراوغلو)
6- منظومه "حیدر بابا یه سلام" اثر استاد شهریار